سه دخی شیطون بلا | سمانه قربانی

نام رمان: سه دخی شیطون بلا

نویسنده: سمانه قربانی

ژانر: هیجانی، عاشقانه، اکشن

خلاصه رمان سه دخی شیطون بلا:

سه تا دختر تنها که هر کدوم با اتفاق هاییه بدی خانواده هاشونو از دست دادن و به خاطر اینکه پول دربیارن از ادماییه پول دار دزدی میکنن و خیلی شلوغ هستن این سه تا دوست، دوست که نه خواهر که تو یه اتفاق با سه تا پسر آشنا میشن و…..

قسمتی از رمان سه دخی شیطون بلا :

در قابلمه رو برداشتم که به ماکارونیم نگاه کنم ببینم جا افتاده به به ببین چه کردم
زودی یه بشقاب تو کابینت برداشتم رفتم سراغ ماکارونی یه خنده خبیث کردم هاهاها بشقابو پر کردم از ماکارونی های خوشمزه صندلیو کشیدم عقب نشستم روصندلی بشقابم گذاشتم رومیز مث این قحطی زده ها با دست افتادم به جونش حالا بخور کی نخور همین جور که درحال خوردن بودم یهو یه چیز سفتی خورد تو سرم منم که شوکه با سر رفتم تو بشقاب یهو شلیک خنده رفت هوا سرمو از تو بشقاب بلند کردم دیدم این دوتا خل دیونه نفهمن…. خلاصه کلان با فوش هام مستفیض شدن
من _زبونمو دوره دهنم کشیدم یه نگاه به شیرین کردم صورتشو از این حرکت من جمع کرده یه نگاهم به سارا کردم با تاسف سرشو به چپ راست تکون میده گفتم خب چیه شمام مف که نخوردم ماکارونیه اصن شیرین بیشعور چرا زدی تو سرم که برم تو بشقاب ببین ماکارونی های نازنینم آی ننههه
شیرین _ اییی چندش، خواستی تنها تنها کوفت نکنی ببین همشو خورده کوفتتت شه مونا یه خنده خبیث هاهاها ولی یه چیز هس ته دیگشو دیگه به تو نمیدیم تا چشت دراد
مونا _ اصن من غلط کردم چیز خوردم
شیرین _ نوچ راه نداره می خواستی همه ی ماکارونیو تنها نخوری . سارا بیا بشین تا ته دیگشو بیارم
سارا _ با قابلمه بیارش مزش بیشتره
شیرین _ چشم الان رفتم قابلمه رو از رو گاز برداشتم نشستم رو سرامیک های کف آشپزخونه سارام اومد جلوم نشست یه نگاه به هم کردیم بشمار سه دوتامون افتادیم به جون ماکارونی اوووووم چه خوشمزه دهنتونم آب افتاد به من ربطی نداره
مونا _ قیافمو مظلوم کردم مث خره شرک رو کردم بهشون گفتم اجیا خواهریا دلتون میاد به منه مظلوم ته دیگ ماکارونی ندین
سارا _ الکی خودتو مظلوم نکن منکه میدونم چه جونوری هستی
شیرین هم با دهن پر گفت
شیرین _ راست میگه