نام رمان:سورنا
نویسنده: samira behdad
ژانر :عاشقانه

خلاصه:

و مردی متولد شد به نام سورنا…
مردی از جنس تلاش …
مردی در پوسته ای سخت و نفوذ ناپذیر !
مردی که برای به دست اوردن دل دخترک از هیچ تلاشی فروگزار نکرد…
دختری از جنس غرور
دختری که هیچ وقت نفهمید چه نقش مهمی توی زندگیه این مرد داره!
هویت مرد تا مدت ها برای اترینا مجهول میمونه تا اینکه ….

مقدمه:

درکودکی ام ،

شنیده بودم ، قلب هر کس
به اندازه مشت گره کرده اش است . . . !
مشت می کنم
و خیره می شوم به انگشت های گره خورده ام . .
دستم را می چرخانم و دور تا دورش را نگاه می کنم . . .
چقدر کوچک و نحیف باید باشد قلبم !!!

در عجبم از این کوچکِ نحیف ! که چه به روزم آورده !
وقتی که تنگ می شود . . .
میخواهم زمین و زمان را به هم بدوزم . . .
وقتی می شکند چنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت می کند . . .
وقتی که میخواهد و نمی تواند . . . !
موج موج اشک می فرستد سراغ چشمهایم . . . !

#احمد_شاملو

قسمتی از رمان سورنا :

چند وقته این حس لعنتی گریبان گیرم
شده ….
انگار که توی بزرگترین چرخ و فلک جهان نشستم … دنیا دور سرم می چرخه…
برای یک لحظه تعادلم رو از دست دادم؛
پاشنه ی کفشم روی زمین خوابید و…
سرم به شدت به شانه هایی پهن و صد البته سفت و عضلانی برخورد کرد…
از این فاصله ی کم بوی عطرش فوق العاده و مدهوش کننده بود…
خواستم نفس عمیق بکشم که به خودم اومدم و ازش فاصله گرفتم
دستی به سرم کشیدم.
موهامو که در اثر شدت ضربه توی صورتم ریخته بود رو مرتب کردم .
سرم پایین بود… چشمم روی یک جفت کفش مردانه که درست مقابلم قرار داشت ثابت موند…
نگاهم رو از کفش های براق مشکیش برداشتم.