دانلود رمان در دنیای من هوا فقط تک نفره است | SunLighT

در دنیای من هوا فقط تک نفره است | SunLighT

نام رمان : در دنیای من هوا فقط تک نفره است

نویسنده : SunLighT

ویراستار : .:~LiYaN~:.
ژانر : تراِژدی – اجتماعی – روانشناسی

خلاصه رمان در دنیای من هوا فقط تک نفره است:

سایه ها خاطره نمی سازند، فقط گاهی میان خاطرات سرک می کشند و روی آن ها اثر می گذارند .
بابا شده بود یک سایه ی مبهم وسط خاطرات بد من!
راحت دور شده بود. آنقدر که دست هیچ کداممان به او نرسد …

قسمتی از رمان در دنیای من هوا فقط تک نفره است:

به صندلی سفت ایستگاه تکیه دادم. هندزفری و گوشیم رو که به زور جاساز کرده بودم که تو مدرسه پیداش نکنن از کوله پشتی مشکیم در آوردم و مشغول آهنگ گوش دادن شدم. هوا یه کم سرد شده بود ولی من هیچ جور نمی‌تونستم مقنعه رو تحمل کنم و طبق معمول مقنعه ام رو توی کیفم چپونده بودم و کلاه سویشرتم روی سرم بود.

بادی که می‌اومد جلوی موهای مشکی و لختم رو تکون می‌داد و من بدون توجه به نگاه های خیره ی پیرزن چادری ای که بغل دستم نشسته بود، به کار خودم ادامه می‌دادم. مامان می خواست برام سرویس بگیره ولی خودم نخواسته بودم. به نظرم سرویس هم محدودیت می‌آورد، هم اینکه هر روز بخوای سر یه ساعت بری و بیای. دیر اومدن های اتوبوس های رنگ و رو رفته ی شرکت واحد و ایستادن توشون کل مسیر از خونه تا مدرسه رو میتونستم تحمل کنم ولی سرویس رو واقعا نمی‌تونستم. دود غلیظی که پیچید و صدای دِر دِر موتور، من رو از تو گوشیم بیرون کشید. بلند شدم و سوار اتوبوس شدم. دیگه به این نگاه های عجیب و غریب عادت کرده بودم. چیز عجیبی نبود! کنار پنجره نشستم و به بیرون خیره شدم. سعی کردم با خوندن آهنگ زیر لب، از شدت رو مخ رفتن گریهی دختر بچهی سه چهار ساله ی تو اتوبوس کم کنم.

واقعا از بچه ها متنفر بودم! به نظرم به جز زحمت و دردسر برای بقیه هیچی نداشتن. همه می‌گفتن که بچه ها خیلی بامزه و شیرینن ولی به نظر من لوس ترین موجودات روی زمین بودن! یک ایستگاه که تا خونه مونده بود مقنعهام که حالا یه کم چروک شده بود رو از کیفم در آوردم و سرم کردم. درسته که خودم دوست نداشتم و کسی هم نمی تونست چیزی رو بهم تحمیل کنه ولی نمی‌خواستم بهانه دست مامان بدم. مامان اخلاقهای خاص خودش رو داشت. کلید رو از جیب مانتوی سرمهای رنگ فرم مدرسه در آوردم و در رو باز کردم. آقای شریفی همسایهی طبقهی سوم، تو حیاط، بغل باغچهی کوچولویی که حالا همه ی درخت هاش خشکیده بودن نشسته بود. با دیدن من عینکش رو تکون داد و گفت:
-خسته نباشی دختر گلم.
در حالی که سرم رو پایین انداخته بودم با سردترین لحن ممکن گفتم:
-ممنون.
دیگه از رفتارهای سرد من جا نمی‌خورد! بالاخره تو این یک سال که ما این جا بودیم اخلاق های من تا حدودی دستش اومده بود. سوار آسانسور شدم و بالا رفتم. صدای پرعشوه ی زن توی گوشم پیچید:
-طبقه ی دوم.
همیشه به این فکر میکردم که واقعا لازمه برای اعلام کردن شمارهی طبقه، آدم این قدر ناز کنه و عشوه بیاد؟ از این لوس بازیها عقم می‌گرفت! بند کتونیهام رو که باز کردم، مامان در خونه رو باز کرد و من وارد شدم.
-سلام جانِ مامان خسته نباشی.
-سلام.
-ساینا، ناهار آماده ست عزیزم، لباست رو عوض کن بیا سر میز.
کلید اتاقم رو از توی کیفم درآوردم و در رو باز کردم. همیشه عادت داشتم کلید اتاقم رو با خودم ببرم. متنفر بودم از این که کسی بخواد چه بی اجازه و چه با اجازه وارد اتاقم بشه! به جز وقت هایی که سمن، ترانه و شکوفه خونه مون می‌اومدن، دیگه کسی توی اتاقم نمی‌اومد. شلوغی اتاقم رو خیلی دوست داشتم و هیچ وقت جمعش نمی‌کردم. مقنعهام رو از سرم بیرون کشیدم و لباسم رو عوض کردم. بابا خونه نبود ولی با وجود تیام نمی‌تونستم آستین حلقه ای بپوشم. تی شرتم رو تنم کردم. جلوی آینه رفتم و دستی به موهام کشیدم. مدل جدیدشون رو خیلی دوست داشتم. خودم انتخابش کرده بودم. بغل هاش خالی بود و وسطش بلند مثل همه ی پسرهای دیگه! از اتاق رفتم بیرون و از صدای مامان فهمیدم که داره با خاله سهیلا تلفنی حرف می‌زنه. تو آشپزخونه رفتم و روی صندلی پشت میز ناهارخوری چهارنفره و کوچیک مون نشستم. تیام داشت دو لپی غذا می خورد. با دهن نیمه پر گفت:
-احوال خوش اخلاق؟
-مثل همیشه.
-تو نمی خوای حال من رو بپرسی؟
-نه!
-خب مطمئن شدم که حالت خوبه.
در حالی که لبخند کم رنگی روی لبش بود بشقابم رو پر از ماکارانی کرد و با چنگال بهم داد. ناهارم رو که خوردم تو اتاقم رفتم. در رو قفل کردم. دراز کشیدم و بی هوش شدم.


در سوپر گروه تلگرمی رمان دانلود عضو بشید
برای عضویت کلیک کنید

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در سایت رمان دانلود نیستند از طریق تماس با ما اطلاع دهند تا رمان مورد نظر برداشته شود

نرم افزار های مورد نیاز

– فايل jar براي موبايل هايي با سيستم عامل جاوا , فايل apk براي موبايل و تبلت هايي با سيستم عامل اندرويد , فايل epub براي موبايل و ايپد با سيستم عامل آيفون ios و موبايل و تبلت با سيستم عامل اندرويد – باز شدن epub در اندروید در صورتي که برنامه ي moon reader يا jbook در گوشي و تبلت خود نصب کرده باشيد – فايل pdf براي کامپيوتر و گوشي و تبلتهايي که برنامه ي adobe reader در آن نصب شده باشد – فايل با پسوند زيپ zip بايد استخراج شود تا رمان مورد نظر بدست ايد با برنامه winrara در اندروید و کامپيوتر استخراج صورت ميگيرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *