غنچه ی مشکی | sbaw_r (صبا رستگار)

نام رمان:#غنچه ی_مشکی

نویسنده: #sbaw_r (صبا رستگار)
ژانر:#عاشقانه #طنز

خلاصه رمان غنچه ی مشکی:

داستان، درمورد دختری از جنس سنگه؛ دختری که توی سیاهی اطرافش هرلحظه بیشتر فرو میره و هیچ تلاشی برای نجات خودش نمی‌کنه.
شخصیتِ دیگه‌ی داستان، یه دختر مهربون و حساسه؛ دختری از جنس روشنایی، دختری که می‌خواد هرطوری که شده دوستش رو نجات بده؛ اما… .
آیا موفق میشه با روشنایی وجودش، سیاهی رو شکست بده؟
یا سرنوشت چیز دیگه‌ای رو براشون رقم زده؟

بخشی از رمان غنچه ی مشکی:

چشمام رو باز کردم و به سارا و آیناز که از شدت خنده سرخ شده بودن چشم‌غره‌ای رفتم.

نگاهی به عسل انداختم و گفتم:
– چه مرگته دیوونه؟
– نمی‌دونی چقدر مضحک شده بودی اروس!
و بعد از گفتن حرف بی‌مزه‌اش از ته دل خندید که البته سارا و آیناز هم همراهیش کردن.
با حرص «رو آب بخندین»ی نثارشون کردم که به شدت خنده‌هاشون اضافه کرد. با حالت قهر از اون‌ها رو برگردوندم که آیناز با بدجنسی گفت:
– حالا تو به دل نگیر خروس جونم.
تا بناگوش سرخ شدم؛ بیش از اندازه روی اسمم حساس بودم و اینکه خروس خطاب بشم،

خارج از حد تحملم بود. از شدت عصبانیت صدام لرزش داشت:
– اسم من اروسه.
آیناز که فهمید حرفی رو که نباید زده، با پشیمونی گفت:
– اروس جان ببخشید، فقط داشتم شوخی می‌کردم؛ فکرشم نمی‌کردم که این‌قدر ناراحت بشی.
فقط سرم رو تکون دادم که مثلاً اشکالی نداره. عسل دستش رو روی دستم گذاشت و با دل‌جویی گفت: