دانلود رمان پاییز مرگ | آرمان فیروز

پاییز مرگ | آرمان فیروز

نام رمان: #پاییز_مرگ

نویسنده: #آرمان_فیروز
ژانر: #عاشقانه #معمایی #ترژادی

خلاصه رمان پاییز مرگ:

روایتِ کوتاهِ

دیگری از این رمان است. شایان ذکر است که علت اینکه این رمان کوتاه روایت کوتاه دیگری از رمان روباه ماده است،

به این خاطر است که این رمان قبل از رمان اصلی نوشته شده و پس از آن دستخوش تغییرات بزرگی در تمام زوایای رمان شده است،اما داستان محفوظ است. در این رمان کوتاه، در دو فصل مجزا سعی شده است که بعضی از نکات کلیدی رمان در دو صحنه‌ی کاملا متفاوت، به صورت تفهیمی برای مخاطب،روابط پیچیده‌ی نُه شخصیت اصلی داستان

روشن شود.

(بیشتر…)

دانلود رمان شب سرد | راضیه درویش زاده

شب سرد | راضیه درویش زاده

نام رمان: #شب_سرد

نویسنده: #راضیه_درویش_زاده
ژانر: #عاشقانه #جنایی #معمایی

خلاصه رمان شب سرد:

همه‌چی با رفتن تنها پناه زندگیم، یعنی برادرم به سربازی، شروع شد. بعد از رفتن محمد، من موندم و مادری که لایق هر اسمی بود، الا مادر. تنها بودم و تنهاتر شدم. بدون اینکه از

حقیقت‌های پنهانی که تو گذشته نه‌چندان دور زندگیم اتفاق افتاده بود، خبر داشته باشم. تو بی‌خبری به زندگی سختم ادامه می‌دادم، تا روزی که فردی ناشناس وارد زندگیم میشه

و به‌ یک‌باره مانند طوفانی ویرانگر، همه‌چیز رو به هم می‌ریزه. و من رو با حقیقتی رو‌به‌رو می‌کنه که…

(بیشتر…)

دانلود رمان تقاص این روزها | مهسا ولی زاده

تقاص این روزها | مهسا ولی زاده

نام رمان: #تقاص_این_روزها

نویسنده: #مهسا_ولی_زاده
ژانر: #عاشقانه #معمایی #جنایی

خلاصه رمان تقاص این روزها:

این روزهایم تقاص زیاد دارد. دمی باید زندگی کرد و زیر سایه عشق نفس کشید.عشق تاوان دارد؛

تاوانی که چهار زندگی را به فراز و نشیب می‌کشاند.

هر کدام مسیری را طی نموده و دل‌داده‌ی زمان می‌شوند و کجاست اعتماد عشقی که مرزی باریک با نفرت چشمانت دارد؟
من برای رسیدن، تقاص تو را پس می‌دهم و تو برای ماندن، قلبت را هدیه می‌دهی.
روال داستان حول و حوش زندگی چهار دختر می‌باشد که هر کدام با مسیری متفاوت؛ ولی با یک هدف تعیین‌شده، ناخواسته و ندانسته پا به بازی مرگ می‌گذارند.
هر کدام تقاص پاکی خود را می‌دهند و آن‌جاست که عشق را به قلب خود هدیه می‌کنند…

(بیشتر…)

دانلود رمان طلسم آبی جلد اول | Aramis.H

طلسم آبی جلد اول | Aramis.H

نام رمان: #طلسم_آبی

نویسنده: #Aramis_H
ژانر: #معمایی #تخیلی

خلاصه رمان طلسم آبی:

رمان راجع به یه جنگل دور و جادوییه که پدر ملکه برای انتقام از دخترش، طلسمی به اسم طلسم آبی رو اجرا می‌کنه و تمام موجودات کم‌کم تبدیل به سنگ مرمر آبی میشن.

دختری که به گفته خودش همزاد یکی از این موجوداته، برای کمک و نجات جنگل به اونجا میره.

در این راه اتفاقاتی می‌افته که گذشته‌ی اون دختر و همزادش رو فاش می‌کنه.

(بیشتر…)

دانلود رمان فن فیکشن مرگ مرا باور کن | ف.شیرشاهی

فن فیکشن مرگ مرا باور کن | Amelia

نام رمان: #فن فیکشن_مرگ_مرا_باور_کن

نویسنده: #ف_شیرشاهی
ژانر: #تخیلی #ترسناک #معمایی #جنایی

خلاصه رمان فن فیکشن مرگ مرا باور کن:

جنی‌ دختر جوانی‌ست که سال‌هاست از طعم مهر و محبت پدرانه دور بوده و حال پدرش خواستار دیدار با اوست. با بازگشت او به زادگاه‌اش، دنیای تاریکی او را به سمت خود فرامی‌خواند. «مرگ» حوالی زندگانی دخترک پرسه می‌زند. زمزمه‌ای او را به سمت بی‌راهه‌ها می‌کشاند و لبخند «مرگ» او را به آغوشش دعوت می‌نماید. دریاچه‌ای شفابخش که وعده‌ی یک زندگی جاودانه را می‌دهد؛ اما برای او تنها «مرگ» را به دنبال دارد! دریاچه‌ای نقره‌گون که غریبه‌های آشنایی را به سمتش هدایت می‌کند و… 

(بیشتر…)

دانلود رمان زمهریر هور | معصومه آبی (شهریاری)

زمهریر هور| معصومه آبی (شهریاری)

نام رمان: #زمهریر_هور

نویسنده: #معصومه_آبی #شهریاری
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی #معمایی

خلاصه رمان زمهریر هور:

رنگِ خون چون یاقوتی می درخشد وقتی بر سپیدی برف جاری شود .
خون می خواهد برایِ پایانِ زمهریرِ وجودش . .
ماکان مردی است پر از خشم ، پر از سرما . قسم خورده تا دستِ لرزان و دلِ یخ زده اش آرام نگیرد مگر زمانی که طعمِ خون را زیرِ زبانش حس کند . . . آنقدر قساوت دیده که خود ، قلبش را به دست گرفته و تقدیمِ زمستان کرده است . .
تا ببارد . .
تا یخبندان شود . .
تا قندیل ببندد . .
تا بکشد یا بمیرد . . .
قصه ای که جز بارشِ بارانِ خون بر سپیدی برف پایانی نخواهد داشت . . .

(بیشتر…)

دانلود رمان پایان راه نا تمام | sara.j

پایان راه نا تمام| sara.j

نام رمان: #پایان_راه_نا_تمام

نویسنده: #sara_j
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی #معمایی

خلاصه رمان پایان راه نا تمام:

داستان در مورد دختری به اسم افسانه هست که در شش‌سالِ گذشته که پدرش رو از دست داده، حقایقی رو از گذشته فهمیده که الان می‌خواد حق پایمال‌شده‌ی پدرش رو بگیره. تا اینکه…
دلتنگی شبیه تو نیست،
گاه و بی‌گاه در می‌زند
هرجا دلش خواست می‌نشیند
و با حسرت عجیبی
درباره‌ی تو حرف می‌زند.

(بیشتر…)