آشوب | رویا رستمی

نام_رمان: #آشوب

نویسنده:#رویا_رستمی

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان آشوب :

راجبه دختریه که به تازگی پدرش روازدست داده وبه این خاطرمجبورمیشه همراه بانامادریش از زادگاهش دوربشه وبه زادگاه نامادریش بره وحالااین نامادری برادری داردبس مغروروجذاب و…پایان خوش.

 

قسمتی از متن رمان آشوب :

باز هم دعوای این خواهر و برادر…
فروزان چندین سال بزرگتر بود اما عجیب بود که از این برادر ۱۲ سال از خودش کوچکتر حساب می برد.
خسته از جدل این چند روزشان راهی باغچه ی کوچک حیاطشان شد…. باید به کورده(تقسیم بندی جای کاشت سبزی ها به زبان بوشهری) آب می داد.
رفت و باز فردین داد کشید:باید همین فردا وسایلتو جمع کنی.
-منظورت با دخترمه دیگه؟
-آخه کدوم دختر؟ فروزان چند روزه دارم میگم چرا گوش نمیدی؟
-رو حرفم هستم فردین.
-لعنت به من…باشه بیاد اما طبق قانون خونه ی من رفتار می کنه.
شنید…لبخند زد از کوتاه آمدن فردین…
و اخم کرد از رفتن به شهری که زیادی از خانه اش دور بود.
اما فروزانش را داشت…مادرش را…مادر ناتنی زیادی دوست داشتنی اش را!
-خوبه، شادان دختر بی آزاریه و زیر نظر من بزرگ شده پس ایرادی برش نیست.
– بعد از زندگی تو یه شهر بزرگ مشخص میشه.
جان به جانش کنند این مرد کینه ای بود.
فروزان گفته بود کمی کینه ای است…
خب اگر خواهرت فرهاد را انتخاب کرد با میل و اختیار خودش درد تو چیست؟
اصلا چه ربطی به شادان دارد؟
همه جای این دنیا زورگو زیاد است.
آن از فرهاد خان که نگذاشت بیشتر از دیپلم بخواند و هی گفت برای دختر بس است…
این هم از این چشم سبز ترسناک…
خدا به خیر کند عاقبت ناشاخته اش را!