آن سالها ۲ | صدف

نام_رمان#آن_سالها_۲

نویسنده:#صدف

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان آن سالها ۲ :

دانلود رمان آن سالها ۲ :مهناز پ س از خرو ج از ایران به فکر طلاق وکالتی می افتد و روی تصمیم خود بسیار پافشاری میکند ، اما با ناپدید شدن مهرداد ناگهان همه چیز بهم میریزد … .

 

قسمتی از متن رمان آن سالها ۲ :

بهادر خان صدایش کرد ، حسام با یک عذرخواهی زیر لبی از کنار او بلند
شد و رفت سمت بهادر خان . مهناز باز سرش را میان دستانش گرفت و گریه
کرد . قلبش داغ بود ، دوست داشت بمیرد . میدانست اتفاق خیلی بدی افتاده …
اتفاقی خیلی تلخ تر و هولناک تر از یک درگیری ساده یا یک زخم سطحی .
میدانست حسام به او دروغ میگوید .
کسی کنارش شست . سرش را بلند کرد و بهادر خان را دید .
– آروم باش خانوم !
چانه اش را تکیه داده بود به دسته ی عصایش ، نگاهش را دوخته بود به
عکس کودکی که انگشت اشاره اش را گذاشته بود روی تیغه ی بینی اش . مهناز
سرش را به چپ و راست تکان داد .

– چطوری آروم باشم ؟ بهرام …
– به خاطر اون آروم باش ! به خاطر امانتی که دست تو داره . تو بچه ی
بهرام رو توی شکمت داری ، نوه ی بزرگمهر رو ! باید مراقب خودت باشی . زن
خوب زنیه کهمیدونه کی برای شوهرش اسک بریزه ، کی براش بجنگه !
مهناز دستش را کشید روی شکمش که هنوز صاف بود …

گفت :
– من نمیدون م برا ی بهرام زن خوبی بودم یا نه . من فقط میدونم که اون روی….

تخت بیمارستانه و من نمیتونم برم خونه راحت و بی خیال زندگیمو بکنم !
– نبایدم بری خونه و بی خیال زندگیتو بگنی . قبل از تو ، همشیره ها اینجا
بودن ، جفتشون رو با توپ و تشر فرستادم خونه شون . اما تو رو خودم گفتم به
حسام که خبرت کنه و بیاد دنبالت . تو زن بهرامی … باید همراهش باشی ! چه
روی تخت شاهی ، چه روی تخت بیمارستان ! اما نباید خودتو ببازی … محکم باش!