اتفاقی دیدمت|شیدا سجادی

نام رمان: #اتفاقی_دیدمت

نویسنده: #شیدا_سجادی
ژانر: #عاشقانه

خلاصه رمان اتفاقی دیدمت:

اتفاقی دیدمش..شبیهش بود..حتما مثل همه ی اون خطای دید ها خودش نبود..
دقیق تر شدم..یه دختر بچه کنارش ایستاده بود و داشت بزور میکشوندش تو کافه اما اون نمی‌خواست..دستش رو گرفت و مانعش شد..
این دختر خودش بود..اینبار خودش بود..
قهومو نخورده رها کردم و از کافه رفتم بیرون..
درست پشت سرش راه می‌رفتم..حتی مدل قدم زدنش هم همون‌طور بود..
با فاصله ازش راه می‌رفتم..
چقدر بزرگ شده بود..این بچه کی بود..
مهگل که خواهر و برادر نداشت که بچه برای اونا باشه..
صداش کرد..صداش کرد مامان..گفت مامان بیا..
مامان..مگه میشه..مگه میشه که مهگل توی این پنج سال مادر شده باشه..
زانوهام شل شده بود..دیگه نمیتونستم دنبالش راه برم اما باید می‌رفتم..من پنج سال بود همه جا رو دنبالش میگشتم ..



دانلودستان