ازدواج به سبک کنکوری | پریا

نام_رمان: #ازدواج_به_سبک_کنکوری

نویسنده:#پریا

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان ازدواج به سبک کنکوری :

یه دختری به اسم پرینازه که سال دومیه که می خواد کنکور بده و میره توی یکی از این کلاس ها و بر خلاف همیشه این استاد جوونه و طی یه سری اتفاقایی این استاد با اینا رفت و آمد خونوادگی پیدا می کنه و داستان از اونجایی شروع میشه که …
پایان خوش.

 

قسمتی از متن رمان ازدواج به سبک کنکوری :

روی مبل دو نفره ای که دور از آریان بود نشستم. مردشورش رو ببرن که من هر چی بهش هیچی نمی گم بد تر می کنه. سرم رو انداختم پایین و شروع به شکستن انگشت هام کردم و همزمان به این فکر می کردم که در مورد چی حرف می زدن که سیما لحنش رو اونطوری کرده بود. با صدای آریان از فکر در اومدم.

آریان: پریناز؟
سعی کردم جوابش رو ندم تا حالیش بشه باهاش قهرم…
باز گفت:
-پریناز خانووم؟؟؟
اه دیگه داشت می رفت رو مخم. پسره پرو… من رو می فرستن پی نخود سیاه…برگشتم سمتش و عصبی گفتم:
-خ…ف…ه…ش…وسریع از جا بلند شدم و به سمت پله ها رفتم. دیگه نتونستم بغضم رو قورت بدم. هر چی تا حالا صبوری کرده بودم کافی بود. رو تخت ولو شدم و زد زیر گریه…
صدای سیما رو می شنیدم که می گفت:
-ا پس پریناز کو؟ واسش چایی آوردم…

با شنیدن صداش اعصابم بیشتر بهم می ریخت. گریه کردنم فایده نداشت. باید هر چی زود تر از اینجا می رفتم. سریع ساکم رو برداشتم و لباس هایی رو که آریان بیرون آورده بود رو داخلش هل دادم. صدای پایی که به سمت اتاق می اومد رو شنیدم. با لبه استینم اشک هام رو پاک کردم. با صدای آریان سرم رو پایین تر گرفتم. دلم نمی خواست گریه کردنم رو ببینه.آریان: پریناز چی شد؟
جواب ندادم. اومد کنارم نشست و انگشت اشاره اش رو زیر چونه م گذاشت و خواست سرم رو بالا بیاره که من بیشتر سرم رو انداختم پایین. ناچار سرش رو تا حد ممکن خم کرد و آورد جلوی صورتم با دیدن صورت قرمزم گفت:
-تو گریه کردی؟؟؟