از عشق بدم بدم بدم میاد | سید آوید محتشم

نام_رمان: #از_عشق_بدم_بدم_بدم_میاد

نویسنده:#سید_آوید_محتشم

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان از عشق بدم بدم بدم میاد :

درباره دختری به نام دیدار هست که یه برادر به نام داریوش داره. عمش شوهرش رو از دست داده و به همراه سه فرزندش شاهین و عقاب و پرستو با خونواده دیدار زندگی میکنه. دیدار از اونها بدش میاد چرا که فکر میکنه که همه توجه پدر رو به خود جلب کردن. در این میان پرستو و داریوش عاشق هم میشن و عروسی میکنن در این میان یکی از افراد فامیل که عاشق داریوش بوده ذهن اون رو نسبت به پرستو خراب میکنه و داریوش پرستو رو میکشه و شرط رضایت عقاب ازدواج با دیدار. دیدار که کم کم داشته عاشق عقاب میشده این شرط رو می پذیره…

 

قسمتی از متن رمان از عشق بدم بدم بدم میاد :

تا آخر مسیر به سکوت گذشت… رویا سرش گرم اس ام اس بازیش بود… هدی بانو داشتن موزیک گوش میدادن…
منم اینقدر خسته بودم ، که دلم میخواست بخوابم… مخصوصا حالا که از جام مطمئن بودم!!!
چشمام و بستم و خیلی زود خواب رفتم… و وقتی که عقاب گفت-دیدار رسیدیم…
چشمام نیمه باز شد…
خندون داشت نگام میکرد…
منم خندیدم…
زود گفتم-مرسی امروز خیلی خوش گذشت…
خیره شد تو چشمامو گفت-به منم همینطور! و اگه به خاطر هدی ناراحت شدی بازم معذرت میخوام…
زود گفتم-این چه حرفیه… اتفاقا یه تنوع خوب بود!!
و من چقدر از هدی ممنون بودم که با اومدنش باعث شده بود مطمئن بشم عقاب هم یه حسایی بهم داره!

و خواستم پیاده شم… برق چشمای مشکیش وسوسه کننده بودن…
-دیدار…
مانع شد تا در رو باز کنم…
برگشتم سمتش… چشماش تو تاریکی هم میدرخشیدن…
منتظر موندم تا ادامه ی حرفش رو بزنه…
-این مدل ابرو خلی بهت میاد…
ناخواسته لبخند عمیقی زدم… چقدر خوب که متوجه تغییر مدلشون شده بود…
-خوشگل تر شدی!!!