این اسمش عشق نیست | نینا و busy

نام_رمان#این_اسمش_عشق_نیست

نویسنده:#نینا و busy

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان این اسمش عشق نیست:

دانلود رمان این اسمش عشق نیست : در مورد یه مرد جوون خودساخته هست که به عشق و عاشقی اعتقادی نداشته تا اینکه اونم یه روز عاشق میشه اون هم عشق در نگاه اول..“ با بلند شدن صدای اذون سرمو چرخوندم سمت مسجد محل…همونجایی که یکماه پیش دل و دینم رو باخته بودم…منی که به عشق و عاشقی اعتقادی نداشتم چوب بی ایمونیم رو بد رقم خوردم و تو همون نگاه اول شدم اواره یه جفت چشم عسلی .چشمایی که اگر چه حتی نیم نگاهی هم به من نکرد اما از همون دور هم وجودمو به اتیش کشوند و رفت..”
پایان خوش.

 

قسمتی از متن رمان این اسمش عشق نیست :

یادمه خودمم بغض داشتم از دیدن اشکای مهشید و ناراحتیش بغض گلوم گرفته بود اما خواستم عین یک مرد رفتار
کنم….دستم و دور بازوش گذاشتم و به خودم فشردمش و سعی کردم آرومش کنم…هر چند تا لحظه ای که دکتر گفت
شکر خدا مسمومیت ساده ای بود و خطر رفع شد آروم نگرفت …

البته همیشه هم همه چیز عالی نبود گاهی با هم بحثمون هم میشد اولین باری که به تیپ و تاپ هم زدیم روزی بود که
گشت ارشاد می خواست بگیرتمون … مهشید می گفت اگر دندون رو جیگر بذارم و توی ملع عام نبوسمش یا در
آغوش نکشمش هیچ مشکلی به وجود نمیاد اما من نمی تونستم دوریش و تحمل کنم…یک جورایی یک تماس
کوچیک یک نیاز حیاتی شده بود برام حتی اگه فقط در حد دست تو دست بودن بود …

اون روز شروع بدبختیامون بود روزی که مادر مهشید برای تحویل گرفتنش به کمیته اومد و مهشید رو کنار من دید و
همه چیز رو فهمیداز همون روز مهشید رو راضی کردم که درمورد خواستگاری با مادرش جدی صحبت کنه و نتیجه تمام این صحبتها
طبق اخبار رسیده از تارا یه جنگ و جدل هر روزه بین مهشید و مادرش بود و نتیجه این جنگ اعصابهای هر روزه
امشب بود که مادر مهشید قبول کرده بود من رو ببینه
از دیروز هی توی دلم خالی می شد…به قول عزیز انگار بد به دلم افتاده بود…انگار مادر مهشید از این دیدار قصدی
داشت… مهشید آخرین امیدم به زندگیم بود و اگر از دستش می دادم تموم می شدم ….