به شکوه عشق سوگند | شکوفه شهبال

نام رمان:#به_شکوه_عشق_سوگند

نویسنده: شکوفه شهبال

ژانر:#عاشقانه #اجتماعی


خلاصه رمان به شکوه عشق سوگند :

رمان به شکوه عشق سوگند،داستان عزیزه آخرین فرزند از خانواده ی پر جمعیت است که با رفتن تدریجی خواهران و برادران بزرگترش، با مادر پیر خود آناجان تنها می ماند. عزیزه با وجود مشکلات، درس خوانده و معلم روستای باصفایی به نام دره بنفشه ها می شود. امیررضا پزشک جوان روستا به عزیزه دل می بازد ولی…

 

قسمتی از متن رمان به شکوه عشق سوگند :

زهراخانم مادر پریسا همراه خواهرش، همه ی وسایل پذیرایی و اتاقها را بسته‌بندی کرده و حال در آشپزخانه، ظروف داخل کابینتها را  در کارتن‌ها جا می داد.

آقامحسن عموی پریسا،  در سالن با سمساری که برای خرید بعضی وسایل، آمده بود، چانه می‌زد:

_ انصافتو شُکر حاجی. این قیمتی که شما می دین فقط پول میزناهارخوریشه. ببین. مبلمان استیل و ناهارخوری های دوازده نفره.  می دونی بازار اینا چنده؟

مرد سمساردستی به لبه ی میز کشیده و نگاهی  به  زیر آن انداخت:

_ هرچند می خواد باشه من همین قدر می خرم.

عمو کلافه از بی انصافی مرد ، با  دستش به درب خانه  اشاره  کرد:

_  به سلامت حاجی  نمی فروشیم اصلا.

سمسار که  از مرغوب بودن جنس مبلمان مطمئن شده بود و می  دانست  که به چند برابر قیمت آنها را خواهد فروخت، یک  طرف لبش کش آمد:

_  چرا عصبانی می شی؟ شما گفتی  قیمت  بگو منم گفتم.  این دیگه  ناراحتی  نداره که.

آقامحسن سرش را نزدیک  مرد خریدار برد:

نیگا به این ساختمون درندشت نکن. این اثاثیه  مال صاحبخونه نیست. د رسته که پول لازمه  ولی مفت  نمی فروشه.

خریدار سرش را خاراند:

 

دانلود رمان به شکوه عشق سوگند | شکوفه شهبال

 

_ شما بگو چند؟

_  ده برابر قیمتی که دادی.

_  ده برابر!؟ آقا چه  خبره  مگه؟  گفتم یه قیمت بگو نگفتم  سنگ بنداز که.

عمو با  سرسختی پاسخ  داد:

_ همین  که  گفتم.  نمی خوای می فروشم  به کسی  دیگه.

سمسار به ویترین نفیس نگاهی کرد:

_ کسی  دیگه  چرا؟  باشه اصلا  دو برابر اونی  که  گفتم نقد میدم.

عمو دوباره با  دستش به سمت  در اشاره  کرد:

_ نه  حاجی. پشمون شدیم  نمی فروشیم.

شاگرد جوان سمسار که در این  فاصله به دقت وسایل را برانداز کرده و از نو و سالم بودنشان مطمئن شده بود، میانه را گرفت:

_  حاج آقا می گم بیا سه برابرش کن ما هم دست خالی برنگردیم این بندگان  خدا هم کارشون راه  بیفته.

 



دانلودستان

    • تعداد صفحات کتاب : 173 صفحه