تب داغ گناه ۲ | نیلوفر قائمی فر

نام_رمان: #تب_داغ_گناه_۲

نویسنده:نیلوفر_قائمی_فر
ژانر: #عاشقانه

خلاصه رمان  تب داغ گناه ۲:                                                                  تب داغ گناه ۲

رمان تب داغ گناه درباره ی پسری به نام آرمان و دختری از همه چیز بی خبر است! آرمان مردی خوشتیپ و مغرور، کسی که به دنبال انتقام است.

انتقامی که گذشته ای تلخ برای او و خانواده اش به بار آورده است. اما چه کسی باید تاوان این انتقام را پس دهد؟ دختری از همه چیز بی خبر! و اما با این حال رمان پایان خوشی خواهد داشت… جلد دوم رمان تب داغ گناه.

 

قسمتی از رمان تب داغ گناه ۲:

-سلام باباجون

«قامت متوسطی داشت ،موهای جوگندمی با زمینه قهوهای روشن ،ابرو های بلند ولی نه زیاد پر پشت ،چشمای مشکی ،بینی گوشتی ای که به صورتش میومد ،

سیبیل های جوگندمی… ولی چرا انقدر جذابه؟

یه جاذبه خواست داره با این که تک تک اعضای صورتش به تنهایی خوشگل نیستن ولی کنار هم از اون یه مرد جذاب میسازند والبته بسیار خوش تیپ…

لبخندی با شعف به طرفم زد و رفتم جلو طبق عادت همیشه بوسیدمشو گفت:

-سلام باباجان،نیومدن که؟

-نه هنوز خیالتون راحت از غر مامان نجات پیدا کردی 

لبخندی از خنده زدو گفت: خدا پدر مهندسو بیامرزه حداقل منو درک میکنه

-جلسه نموندید؟

-نه منو فرستاد گفت :«خودم هستم»

چه باشعور ازامروز انقدر فهمیده شده ؟!

تأثیر دوستیه؟! خب.. حداقل واسه من شره واسه خونواده ام خیّر شد

بابا- وقتی شعورش میرسه میگه برو خودم هستم خب منم باید دعوتش کنم دیگه درسته ؟ به هر حال مهندس که غریبه نیست ،شریکمه.

مامان- حسین؟

بابا عاصی شده گفت :بله خانم ؟بلللله ؟

مامان- زود باش برو حموم هفت میانا

بابا- بذار برسم

صدای زنگ اومد بند دلم پاره شدمانیتور آیفنونگاه کردم نفس راحت کشیدم نعیم بود.

در رو باز کردم صدای دوییدنش از تو حیاط اومدتا زودتر به خونه برسه در ورودی رو تا باز کرد گفت:نیومدن؟

-نه

-تو چرا این ریختیی؟

با اخم گفتم: چه ریختیم؟

-چرا لباس نپوشیدی؟ میخوای اینطوری جلوی ملیکا اینا ظاهر بشی؟

– وای دیدی چی شد؟ ملیکا داره میاد خونه امون من هنوز حاضر نیستم این یعنی فاجعه!!!

نگین از تو اتاق اومدو گفت:

-ملیکا نه ملیکا خانووووم

نعیم-دهنتونو ببندید، حرف نزنید میگن لالید؟

بابا-شد یه بار بیام تو این خونه ، آرامش داشته باشیم؟

نعیم-مامان ،بلوزمو اتو کردی؟

مامان- آره مامان جان رو تختته

نگین با حرص نگاهی به نعیم کرد و گفت: همه چیزو حاضر رو آماده میخواد

نعیم –تا چشت دراد

مامان با ذوق و شعف نگاهی به نعیم کرد و گفت :

-ای قربونش برم که داماد شده

منو نگین با هم ادای عق زدنو دراوردیم : اُع

 مامان به هر دومون چشم غره رفت و بابا از تو حموم گفت:

-ناهید حوله من کو؟

مامان- باز رفت حموم هیچی با خودش نبرد همش باید دنبالش بود…

رفتم تو اتاقم یاد آرمین افتادم وای امشب میاد منم دق میده میدونم بهم وحی شده نگین هم اومد تو اتاقو گفت چرا آماده نمیشی؟

-چی بپوشم؟

نگین – من که یه تیپ اسپرت میزنم حالا« پشت چشمی نازک کردو گفت:» مگه کی هستن ؟

تب داغ گناه ۱

بیشتر بخوانید ….



دانلودستان