تلافی و اما عشق | رویا رستمی

نام_رمان: #تلافی_و_اما_عشق

نویسنده:#رویا_رستمی

ژانر:#عاشقانه#طنز

خلاصه رمان تلافی و اما عشق:

داستان در مورد نفسه یه دختر سرد که تنهاس و به اجبار میره پیش عموش زندگی کنه در صورتی که با پسر عموش مثه کارد و پنیرن .
اما قضیه اینه که اینجا یه مالکیت داریم که حق شاهکاره ، پسر عموی نفس .
در عین نفرت مالک نفسه . یکم عجیبه اما خوندنش می ارزه به دونستنش .
اما شاهکار قلب ِدانشگاه ـه ، مردی که با دوستاش لقب خوش تیپای دزد رو دارن و دل می برن.

 

قسمتی از متن رمان تلافی و اما عشق :

اخم های نفس درهم شد.با دلخوری گفت:چرا اونجا؟ شما که می دونین منو و اون آبمون با هم تو یه جوب نمیره.

هرمز لبخند زد.هنوز هم این دو با هم عین دو دشمن برخورد می کردند تا دو دوست.نشست.نفس را هم کنار خود نشاند و گفت:شاهکار تا وقتی من هستم نمی تونه کاری به تو داشته باشه.

نفس در دل با غیظ گفت:آره عمو جون،حتما.پسرتون عین مارمولکه مدام رنگ عوض می کنه.

هرمز ادامه داد:کار انتقالی دانشگات چی شد؟

-یکی از دوستام پارسال دانشگاه اینجا قبول شده.کارا رو اون برام انجام داد.مشکلی ندارم.اون به همه چیز وارده.

-دانشگاه شیراز برا انتقالیت مشکلی نداشت؟

– نه زیاد،یه کم گیر دادن اما حلش کردم.

-خوبه،دانشگاه ها از فردا شروع میشه،اگه خسته ایی و کاری مونده برو انجام بده که فک نکنم بعدا وقت بشه.

نفس سرش را تکان داد و گفت:آره حق با شماست،باید برم دیدن دوستم.بهش گفته بودم امروز می رسم.اما اول باید وسایلمو سروسامون بدم.

هرمز،حلیمه خدمتکار خانه را صدا زد.حلیمه با آن هیکل چاق و سنگینش دوان دوان آمد و گفت:بله آقا.

هرمز با جذبه گفت:وسایل نفس رو از ماشین بیارین تو اتاق سابق شهروز.

حلیمه چشمی گفت و بیرون رفت.دو ساک نفس که خیلی هم سنگین بود را با کمک بابا نوذر(باغبان پیر) داخل آوردند.نفس خود نیز باقیمانده وسایلش را داخل برد.

وارد اتاق شهروز که شد گفت:وسایلو بزارین همین جا ممنون…