جان به نیمه جان بده| زهرا بهاروند

نام رمان: #جان_به_نیمه_جان_بده

نویسنده: #زهرا بهاروند
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه جان به نیمه جان بده:

این داستان، سرگذشت انسان‌هایی است که اشتباهات زیادی را در گذشته‌ی خود به جا گذاشته‌اند؛ اشتباهاتی که رد پایشان در زندگی کنونی آن‎ها پررنگ شده است.
سرگذشت عشقی پاک، ولی پر از تلاطم؛ عشقی که پس از گذشت سال‌ها، آتشش هنوز هم به شعله‌وریِ روزهای نخست خود و شاید سوزنده‌تر باقی مانده است.
داستان من، قصه‌ی عاشقی‌ست.

نکته‌ی مهم:
دوست‌های عزیز، این رمان قصد توهین به قومیت خاصی رو نداره که در هر قومی، خوب و بد بسیاره. من به‌خاطر این

که خودم اصالتاً لُر هستم و تو دزفول بزرگ شدم، قوم لُر و شهر دزفول رو برای زندگی شخصیت‌هام انتخاب کردم؛ پس توجه داشته باشید هیچ توهینی صورت نگرفته.

 

بخشی از رمان جان به نیمه جان بده:

دستم را با عصبانیت جلوی مستوفیانِ زبان‌نفهم تکان می‌دهم. مطمئنم که این مرد، آخر سَر مرا راهی بیمارستان

یا دستِ کم تیمارستان می‌کند! پر از عصبانیت و با صدایی که به زور کنترلش کرده‌ام، خیره به چشمان سبزرنگش

می‌غرم:
-اینجا من مدیرم جناب مستوفیان، من تصمیم می‌گیرم این طرح مسخره بره زیر دوخت و تولید انبوه یا نه. این طرح

اعتبار برند ما رو زیر سوال می‌بره، اعتبار من رو زیر سوال می‌بره. شما اصلاً این رو متوجهین؟ می‌فهمین اعتبار یعنی چی؟
نگاهی به تیپ جلفش می‌اندازم، به آن ابروهای تمیزشده و گوشواره‌ی سوزنی که در گوش راستش انداخته. پوزخندی به شلوار لی پاره و تیشرت طرح اسکلتش می‌اندازم و می‌گویم: