جزای انتقام | شیرین کیومرثی

نام رمان: #جزای_انتقام

نویسنده: #شیرین_کیومرثی
ژانر: #جنایی #عاشقانه

خلاصه رمان جزای انتقام:

داستان راجع‌به یک دختر و پسر زخم خورده‌ست، دختر و پسری که چندین سال از بهترین سال‌های عمرشون رو پر از سیاهی کردند

فقط به‌خاطر یک چیز؛ انتقـ ـام!

این دو نفر دست در دست هم، در یک راه پر از فراز و نشیب قدم می‌گذراند؛ اما این ته داستان نیست.ته داستان تنها گرفتنِ انتقـ ـام نیست.

بخشی از رمان جزای انتقام:

صدای فریاد بابا کل عمارت رو برداشته بود، یادم نمیاد هیچ وقت صداش تا این حد بلند شده باشه.

سر جام میخـ ـکوب شده بودم و نمی‌تونستم حتی یک میلی‌متر هم تکون بخورم. انتظارم زیاد طول نکشید؛

چون در با صدای وحشتناکی به دیوار خورد و من مردی رو دیدم که تنها شباهتش به پدرم چشم‌هاش بود.

رعشه به تنم افتاد، بابا از چی این‌قدر عصبی شده بود؟ عصبی که نه، دیوانه شده بود.

جلو اومد و من حتی نتونستم قدمی به طرفش بردارم. مقابلم ایستاد و چند عدد عکس مقابل چشم‌هام روی زمین انداخت و فریادش بلند شد:

– این‌ها تویی تو این عکس‌ها، آره؟ این ‌ها سند بی‌آبـ ـرویی منه؟ تو من رو بی‌آبـ ـرو کردی؟

دیگه صدای بابا رو نشنیدم. نگاهم رو عکس‌ها قفل شده بود، عکس‌هایی که من بودم، من بودم و یک مرد؛ مردی که…
موهام تو مشت بابا جمع شد و از فکر خارجم کرد. با تمام توانش موهام رو کشید و من به موهایی فکر کردم که هرشب مهمان‌نوازِ انگشت‌های پدرم بود.

– بیچار‌ه‌ت‌ می‌کنم دختره‌ی بی‌آبرو. دیگه تف هم تو روت نمی‌ندازم، برو از خونه من بیرون.

هر کاری می‌خوای بکنی برو پیش همین‌ها که باب میلت هستن، این‌جا جایی برات نیست.