جهنم سرد| راز_س

نام رمان:#جهنم_سرد

نویسنده:راز_س

ژانر:#عاشقانه

خلاصه رمان جهنم سرد:

دانلود رمان جهنم سرد:داستان روایتی از زندگی غزال ریاضی مهر است که مردی همچون بختک بر زندگی اش سایه می افکند…

قسمتی از متن رمان جهنم سرد:

دانلود رمان جهنم سرد:وارد ساختمان اداری شدم و به دو نفری که با دیدنم راست ایستاده و لبخندشان را فرو خورده و سلام داده بودند با سر پاسخ مثبت دادم. رفتار کارکنان و کارگرهای کارخانه تغییر کرده بود و من مطمئن بودم این بخاطر خبر به ریاست نشستنم پخش شده بود.

دلیلی جز این نمی توانست باعث شود کارگرها با دیدنم راست بایستند و برای سلام دادن پیشی بگیرند.

به سمت اتاق پدرجان به راه افتادم.

منشی در برابرم ایستاد: خوش اومدین.

اشاره ای به اتاق زدم: هستن؟

– بله بفرمایید منتظرتون هستن.

وارد اتاق پدرجان شدم. با دیدنم از جا بلند شد: خوش اومدی.

لبخند زدم: ببخشید دیر شد. تماس گرفتین خودم و رسوندم.

اشاره ای به مبل ها زد. در حال نشستنم گفت: چند روز گذشته منتظر بودم خودت بیای ولی وقتی دیدم خبری ازت نیست.

نگاهم را به زیر دوختم: متاسفم.

متعجب گفت: بابت چی؟

دانلود رمان جهنم سرد:

به چشمانش زل زدم. برایم چشمان وحید را تداعی می کردند. چشمان آشنای شوهرم را… شوهری که بدون توجه به خواسته هایم تنهایم گذاشته بود.

سر به زیر انداختم: فکر کنم بهتره این کار و قبول نکنم.

اخم های پدرجان در هم رفت. لبخند روی لبهایش پر کشید و صندلی اش را جلوتر کشید: چرا؟

بعد از ده سال اولین بار بود می خواستم برای پدرجان از رفتارهای وحید بگویم. نباید می گفتم؟ اما دیگر توانی برای تحمل نداشتم: وحید رفته کیش…

پدرجان گفت: یه چیزایی می گفت، گفت راضی به رفتنش نیستی. راضی شدی؟

نگاهم را دزدیدم: مگه برای وحید اهمیتی هم داره من راضی باشم یا نباشم؟

پدرجان با کنجکاوی پرسید: منظورت چیه؟

– از وحید خواستم نره… من هیچ وقت نخواستم جلوی تفریحاتش و بگیرم. تا جایی که تونستم باهاش همراهی کردم ولی تازگیا با یه نفر آشنا شده به اسم فرهاد… چند وقت پیشم یه مهمونی دعوتش کرده بود، منم همراهش رفتم ولی…

– ولی چی؟..