حباب خیال | پریسا حصیری

نام رمان:#حباب_خیال

نویسنده: پریسا حصیری

ژانر:#عاشقانه #اجتماعی


خلاصه رمان حباب خیال:

رمان حباب خیال،داستان دلارام دختر کم سن و سال بلند پروازی که کنار خانواده ش احساس خفگی می کند و وقتی مجبور با ازدواج با انتخاب پدرش می شود به طور قاچاقی به کمک دخترعمویش از ایران به آمریکا فرار می کند و سالها از خانواده خبر نمی گیرد تا بااینکه با دیدن پسرعمویش به دروغ می گوید در آمریکا ازدواج کرده است و گفتن به خانواده اش سودی ندارد و این ازدواج صوری را با دوست آمریکایی‌ش بنام دیوید برگزار می کند غافل از اینکه دیوید واقعا عاشق اوست و ‌….

 

قسمتی از متن رمان حباب خیال:

-از چی فرار می کنی؟از چیزی که حقمه!
دالرام به هق هق می افتد و با صدای لرزانش می گوید:
-بذار من برم توی اتاقم فردا…فردا درباره ش حرف می زنیم.
دیوید به او نزدیک تر می شود و با حرکتی سریع به رویش خیمه می زند.

دالرام وحشت زده با مشت به جانش می افتد و جیغ می کشد. اما دیوید با تمام قوا سرش را در گودی گردن دالرام ُسر می دهد و پاهایش را بین زانوانش قفل می کند.
نمی دانست چند ساعت و چند ثانیه گذشته که چشم هایش؛ چشم های که دیگر سو نداشت به سایه ی طالیی باالی سرش قفل شده است. صدای ُشر ُشر آب از حمام حالش را بهم می زد. تاریکی مطلق اتاق او را به یاد انباری ته مدرسه می انداخت که همیشه برای تنبیه به آنجا می رفت. چرا مغزش چیزی را به یاد نمی آورد؟ گردن خشک شده اش را به زور تکان می دهد و در جایش نیم خیز می شود. درد جانکاهی در زیر دلش می پیچید و تازه نگاهش به سر و وضع نابسامانش می افتد.

 

دانلود رمان حباب خیال | پریسا حصیری

مغزش فلش بک به چند ساعت قبل می زند.
صدای جیغ های جگر سوزش، صدای فریادهای جنون وار دیوید، صدای رعد و صدای ریزش قطره های باران که با صدای جیغش هم آمیخته می شدند.
اشک در چشمانش نیش می زند و تازه به یادش می آید که چه بالیی بر سرش نازل شد!
با وحشت در این اتاق تاریک و سرامیک سرد و یخی بلند می شود و دور خودش می چرخد.
خنده های پدرش، نصیحت های مادرش، قهقهه های دلشاد، محبت های از ته دل سعید و در آخر نبض عاشق شدنش با سیاوش، تمام می شود!
شوکه کف های دستش روی گوش هایش می گذارد و با خیس شدن ران پایش تا امتداد مچ پایش با صدای بلند جیغ می کشد و جیغ می کشد.



دانلودستان

    • تعداد صفحات کتاب : 148 صفحه