حریری به رنگ آبان | سید آوید محتشم

نام_رمان: #حریری_به_رنگ_آبان

نویسنده:#سید_آوید_محتشم

ژانر:#عاشقانه #اجتماعی 

خلاصه رمان حریری به رنگ آبان :

حکایتی از دو عاشق،دو دلداده،دو جسم و یک روح…در جدال با مردی خودخواه،خودشیفته،خودبین،خود رای… حکایتی متفاوت از یک عشق،عشقی که از دید من شاید سفید باشد و از دید تو سیاه…اصلا بیا آن را خاکستری ببینیم… خاکستری روشن…متمایل به سفید… یا نه!تصمیم با توست،علی و ساغر را،هر رنگی خواستی بکش…آنهارا در حریری به رنگ آبان،هرطور دوست داشتی رنگ آمیزی کن…پایان خوش.

 

قسمتی از متن رمان حریری به رنگ آبان :

مامانم به محض دیدنم اشکش در اومد و بعد از کلی بوس و بغل و قربون صدقه اجازه داد با عطیه و
بابا هم روبوسی کنم!
همگی سرخوش و خوشحال بودن و بابا حرف از عروسی میزد!انگاری بله رو دو دستی تقدیمشون
کرده بودن!منم فقط لبخند میزدم و سعی میکردم استرسم رو پنهون کنم….با اینکه بعید میدونم
بابای ساغر تو اولین جلسه موافقت کنه ولی…گذاشتم بابا و مامان و عطیه تو فکرای قشنگشون
غوطه بخورن و عطیه درباره ی لباسی که میخواد بپوشه رویا پردازی کنه!
بعد از یه مدت طولانی، دفتر خاطراتمو برداشتم و مشغول نوشتن شدم!تازگیا به این نتیجه
رسیدم وقتی حالم خوبه،نوشته هامم جزئی ترن!خدا کنه همیشه حالم خوب باشه و بتونم ذره ذره
و کلمه کلمه بنویسم تا حتی یه ریزه اش رو هم فراموش نکنم!

نهارم کم کم داره حاضر میشه… منم میخوام برم یه زنگ به بچه ها بزنم و حالشون رو
بپرسم…ناسلامتی به خاطر من آوراه شدن،بد نیست احوالی بپرسم ازشون…
هرچند ما از این آوارگیا به خاطر هاتف و دوست دختراش ،زیاد کشیدیم..ولی سجاد و معین از این
زحمتا برامون نداشتن هیچوقت!
تا خاطره ای دیگر خدا یار و نگهدارتون….