خاطرات یک خون آشام ۳ (جلد سوم غضب) | ال.جی.اسمیت

نام_رمان#خاطرات_یک_خون_آشام_۳

نویسنده:#ال.جی.اسمیت

ژانر:#فانتزی #ترسناک

خلاصه رمان خاطرات یک خون آشام ۳ :

دانلود رمان خاطرات یک خون آشام ۳:داستان دختری به نام النا گیلبرت که عاشق پسری به نام استفان شده است . این پسر که در گذشته های خیلی دور عاشق دختری به نام کاترین بوده که هنوز هم خاطره ی این دختر در ذهنش هست . این دختر به خاطر مریضی اش مجبور شده خون آشام بشه تا نمیره و استفان هم به خاطر کاترین خون آشام میشه .استفان یک برادر به اسم دیمن داره و … الناکه با جاذبه ی بسیاری به سمت استفن کشیده می شود به مرور پی به راز هولناک او می برد که نه تنها زندگی خودش بلکه زندگی اطرافیانش را نیز به شدت تحت شعاع قرار می دهد.داستان پیرامون مشکلاتی است که در اثر نزدیک شدن النا و استفن بهم بوجود می آید و به مرور کلا از کنترل آن ها خارج شده و نیروهای پلید بسیاری را به زندگیشان می کشاند.

 

قسمتی از متن رمان خاطرات یک خون آشام ۳ :

مردیث پرسید : ” که درمورد چی باهم همکاری کنن؟”- “من درمورد اون بعدا توضیح میدم ولی اول می خوام بدونم تو
شهر ازوقتی رفتم چه خبره . “مردیث یک ابرویش را بالا انداخت و گفت : “خوب اوضاع خیلی متشنج بود ، خاله
جودیتت خیلی ناجور داغون شد . دچارتوهمشده بود که تورو دیده اما توهم نبوده ، مگه نه؟ اون و رابرت تقریبا با هم به هم زدن . “الینا با حالت گرفته ، گفت : ” میدونم ادامه بده “- ” همه تومدرسه ناراحتن ، من می خواستم با استفن حرف بزنم
خصوصا ، وقتی شک کردم که تو واقعا نمردی . ولی اون تویمدرسه نبود . مت بود ولی انگار یه چیزیش شده مثل
زامبی شده ، باهیچ کسی حرف نمی زنه . من می خواستم بهش بگم کهشاید تو برای همیشه از دست نرفتی ، فکرمی کردماین باعث شادیش میشه ولی اصلا گوش نمی کرد . انگار اصلا خودش نبود یهبار، فکرکردم می خواد منو بزنه به یک

کلمه از حرفام هم گوش نمیداد . “” اوه خدایا ، مت … ” چیز وحشتناکی در اعماق ذهن الینا جوشید . خاطره ای که ناراحتکننده تر از آن بود که بخواهد افسارشرا رها کند . نمی توانست از عهده ی چیز های بیشتری برآید . نمی توانست وآنخاطره راعقب زد .مردیث به صحبت ادامه داد :” با این حال واضحه که افراد دیگه ای هم درباره ی مرگ تو مشکوکن . برایهمیناون حرفو تویمراسم یادبود زدم . می ترسیدم اگه روز ومحل واقعی رو بگم، دست آخر الاریک سالتزمن بیرون خونهانتظارت رو بکشه . اونهرجور سوالی رو پرسیده. خوبه که بانی چیزی نمی دونست که بگه . “بانی به اعتراض گفت : “این انصاف نیست . الاریک فقط به این موضوع علاقه منده و مثل قبل می خواد طی این دوره دشوار بهم کمک کنه.



دانلودستان

    • تعداد صفحات کتاب : 201 صفحه