خانم مدیر عامل| س.سپهر

نام_رمان#خانم_مدیر_عامل

نویسنده:#س.سپهر

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان خانم مدیر عامل:

دانلود رمان خانم مدیر عامل:رفتیم جلوتر که نسیم و بچه ها بودن. با همه سلام و علیکی کردیم و طبق معمول همگی از دیر اومدن من و مزدک شاکی بودن.نواب : این دو نفر کار همیشه شونه!آقای اقبالی : راست میگه خانم نواب … شماها دیگه شورشو درآوردین!خانم حق جو : آره دیگه … کلی منتظر شدیم.خلاصه هرکی یه چی میگفت. منتظر بودم ببینم نسیم چی میگه.با همون چشمهای وحشی و قیافه ی از خود راضیش ، ابروهاشو بالا داد و گفت :-اونوقت میگین اسم خانما بد در رفته!بعد بی توجه به ما ، دسته ی

 قسمتی از متن رمان خانم مدیر عامل:

با کمی معطلی گفتم : -هیچی عمو … همون چیزایی که به شما گفته ، به ما هم گفت. عمو سهند : به ما گفت یه مدت انگار نمیتونه حرف بزنه. -آره عمو سهند : نگفت واسه چی؟ -والا انگار به دستگاه عصبیش فشار آورده. واسه همونه عمو سهند : هی بهش گفتم حرص و جوش این بازار رو نخور … بیا اینم عاقبتش -کی اینطوری شد؟ عمو سهند : همین صبحی … یکی از حجره دارا زنگ میزنه میگه فلان قدر از جنسای دایی ت مرجوعی شده و کلی ضرر بهش زده … اینم که حرص و جوشی! … زد سکته رو … -ایشالا حالش بهتر میشه. عمو سهند : ایشالا ایشالا -من برم پایین عمو عمو سهند : پایین چرا؟ -یکی از همکارام همین جا بستریه. میرم یه سر بهش بزنم و برگردم. عمو سهند : به سلامت عمو جون -خداحافظ رفتم سمت پله ها و به مزدک زنگ زدم : -الو … الو مزدک کجایی؟ مزدک : سلام … پیش یه خانوم محترم -نسیم؟ ساله شه و به نظرم کِیس مناسبیه.۵۲-۶مزدک : نه بابا … یه خانومی هست که حدود -اَه … حالا وقت شوخیه؟ مزدک : میگه بابام کارخونه داره. برم بگیرمش احسان؟ -نسیم کدوم اتاق خوابیده؟ مزدک : بیا اورژانس -شما اونجایین؟ مزدک : داریم میریم اونجا.-باشه اومدم.رسیدم اورژانس و مشخصات نسیم رو گفتم و اولش پرستار میگفت چند نفر میرین عیادت و نمیشه و این حرفا … بعد از کمی صحبت اجازه داد منم برم. جلوی اتاق رسیدم و پرده رو کنار زدم. بقیه هم اونجا بودن. نسیم روی تخت خوابیده بود و دستش روی پیشونیش بود و داشت حرفای بقیه رو میشنید. با صدای بلند گفتم :