دانلود رمان خانه شوم| hell girl

خانه شوم | hell girl

نام رمان: #خانه_شوم

نویسنده: #hell_girl
ژانر: #عاشقانه #ترسناک #معمایی

خلاصه رمان خانه شوم:

 داستان از آن جایی آغاز می شود که مریم و کامران به خانه ی جدیدشان نقل مکان می کنند. در این خانه اتفاقاتی می افتد که زندگی این زوج را دست خوش حوادث خواهد کرد…

برگرفته از داستان واقعی
مریم مشغول چیدمان منزل بود و متوجه ورود من نشد. دو روز از نقل مکان مان به محله ای دروسط شهر می گذشت؛ خانه ای نقلی و تر تمیزی بود. مریم سه روز مرخصی کاری گرفته بود، تا به کارهای منزل رسیدگی کند. بهش گفته بودم مرخصی نمی خواهد من از کارهایم می گذرم تا بیشتر در خانه باشم و کمکت کنم اما او گفت: وای کامران نمی تونم تصور کنم وسایل را تو بچینی؛ فکر کن چند تا از ظرف هارا باید کف آشپزخانه پیدا کنم! و با صدای بلند می خندید.

 قسمتی ار رمان  خانه شوم:

مریم فوق لیسانس عکاسی داشت و در یکی از دفتر روزنامه های شهر کار می کرد. بهش می گفتم:مریم جان نیاز به کار کردن تو نیست کار من به تنهایی برای زندگی مان کافی است. اما او می گفت : باورت نمی شود؛ تصور اینکه یک روز در خانه بمانم دیوانه ام می کند!
من می دانستم او عاشق کارش است به خاطر همین موضوع هیچ وقت از بچه دار شدن صحبت نمی کردم. اما خانواده ام به شدت با این موضوع مخالفت می کردند. به خصوص این که من تنها پسر خانواده بودم؛ پدر و مادرم مدام آرزویشان را از دیدن بچه های من ابراز می کردند.
مریم بیست و پنج ساله بود و جثه ایی ریز و صورتی با نمک و چشمانی درشت داشت. چشمانش میشی بودند. موهای مشکی اش تا کمرش می رسید و هیچوقت آنها را رنگ نمی کرد. 
**********
روز اول که او را دیدم: روی صندلی پارک درحال عکس برداری از لانه پرنده ای بود. از دیدن اش خنده ام گرفت و گفتم: خانم الان می افتید پایین و چند ثانیه بعد آن اتفاق افتاد و او از پشت سر پرت شد و دقیقا روی چمن ها افتاد! منم که نگران شده بودم سریع به سمت اش رفتم و با دیدن خندیدن اش ایستادم. خودش را بلند کرد و مشغول تکان دادن مانتوی سرمه ایش شد. سرش را بلند کرد: چشم در چشم شدیم و من مات چشم های میشی اش شدم..
یک ماه بعد مراسم عقدمان برگذار و یک سال بعد هم عروسی مفصلی برگذار کردیم.
مریم شوخ و بانمک بود اما من برعکس اش بودم! نزدیک بیست و پنج سالم بود که با مریم ازدواج کردم. شرکت خصوصی ساختمان سازی دارم و درآمد خوبی هم نصیبم می شود. قد بلند با موهای مشکی و چشم های عسلی ویژگی های من است.
**********
مریم آخرین لیوان را هم از جعبه بیرون آورد و بعد از دستمال کشیدن داخل بوفه قرار داد. گفتم: مریم جان! از خانه راضی هستی؟
مریم سرش را چرخاند: خوبه ولی کاش یه منطقه ی بالاتر می رفتیم و دوباره مشغول شد…
گفتم: آخه تو می دونی همین را هم با چند تا وام خریدیم و نمی تونستیم پول بیشتری جور کنیم. مریم گفت: بیخیال، من می دونم تو عمدا اینجا خریدی تا به شرکت نزدیک بشی و نگاه معناداری کرد! 
خندیدم و گفتم:


در سوپر گروه تلگرمی رمان دانلود عضو بشید
برای عضویت کلیک کنید

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در سایت رمان دانلود نیستند از طریق تماس با ما اطلاع دهند تا رمان مورد نظر برداشته شود

نرم افزار های مورد نیاز

– فایل jar برای موبایل هایی با سیستم عامل جاوا , فایل apk برای موبایل و تبلت هایی با سیستم عامل اندروید , فایل epub برای موبایل و ایپد با سیستم عامل آیفون ios و موبایل و تبلت با سیستم عامل اندروید – باز شدن epub در اندروید در صورتی که برنامه ی moon reader یا jbook در گوشی و تبلت خود نصب کرده باشید – فایل pdf برای کامپیوتر و گوشی و تبلتهایی که برنامه ی adobe reader در آن نصب شده باشد – فایل با پسوند زیپ zip باید استخراج شود تا رمان مورد نظر بدست اید با برنامه winrara در اندروید و کامپیوتر استخراج صورت میگیرد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *