دانلود رمان آهوی دشت

نام رمان: آهوی دشت
نویسنده: ۷۵***pariya

ژانر: عاشقانه – پلیسی
ویراستار: fateme078
شخصیت های اصلی داستان:کسرا مهرآرا ….دیانا راد..
مکان:کردستان و تهران
خلاصه:

سرگرد کسرا مهرآرا بهترین و وظیفه شناس ترین سرگرده…طی عملیاتی به یکی ازمنطقه های کوهستانی می ره …ولی ازاونجایی که تمام حواسش پی متهم هست داخل دردسرمی افته ! اونم چه دردسری! …یه جای از کره ی خاکی یه دختر است به اسم دیانا تلخی روزگار چشیده! درد بی مادری رو چشیده زخم زبون ها را شنیده ولی به عشق پدرش همیشه سکوت کرده! دیانا قصه ما توی دوراهی گیر افتاده! یه دوراهی بسیار سخت! …دست تقدیر طوری گره خورده به دستان دیانا و سرگرد کسرا مهرآرا که هیچ کس توان گشوندن این گره رو نداره! حالا چی قراره سر این دوتا بیاد فقط خدا می دونه!

مقدمه:

کاش ردی ازت باقی می ماند
نمی دانی چقدر سخت است دنبال ردپایی
باشی که درهیچ گوشه کنار این شهر
ردی به جای نگذاشته است
حال من مانده ام و خاطراتت
کاش برگردی
قبل ازاین که باخاطراتت خاکستر شوم!

………
دستانم رو داخل جیب های بارانی ام فرو می کنم، سرم را پایین می اندازم .بازم آواره ی این خیابان ها شده ام! آن قدر درفکر فرو رفته ام که نمی دانم کجایم!
نم نم باران که برشانه هایم می زند رو به خوبی حس می کنم!
صدای خنده ی مردانه ای درگوشم می پیچد.بازم خیالات برم داشته است.!
پوزخندی روی لبم کش آمد.صدای ظریف دخترانه ای هم مخلوطی از آن خنده مردانه شد.سرم را بالا می اورم و نگاه می کنم! تا بلکه بفهمم که این بارم مثل دفعه های قبل خیالات برم داشته!
نه این بار خیال نیست! خودش بود! مثل همیشه جذاب و پرغرور…همین غرور لعنتی اش بود که زندگی ام را به آتیش کشید! لغزیدن چشم هایم را به خوبی حس کردم! هنوزم عجیب عاشق آن خنده و چاله گونه اش بودم! دلم لرزید …ازعشقی لرزید که یک روز من را در شبی زمستانی بدون این که به خدا بسپارد رفت.
درست مثل یک فیلم سینمایی به عقب برمی گردم…