رمان اگه بدونی |niloo joon

نام_رمان: #اگه_بدونی

نویسنده:#niloo joon

ژانر: #عاشقانه

خلاصه رمان اگه بدونی:

با حرکت خشنی به سمتم اومد خواستم برم عقب که محکم بازومو گرفت و عصبی سرم داد زد:_ ببین جوجه تا یه پشیمونی به بار نیاوردم

راتو بگیر برو وگرنه بد میبینی.مثل یه تیکه اشغال پرتم کرد گوشه خیابون. با صدای در حیاط فهمیدم که رفته تو. از ته دلم داد زدم: خدا. دیگه

 قسمتی از متن رمان:

دوباره به ویترین نگاه کردم.یعنی اشوان واقعا میخواد واس من لباس بخره؟؟؟؟؟؟
با ناباووری به چهره جدیو و جذابش نگاه کردمو گفتم:
_تو.تو میخوای واسه من لباس بخری؟
کلافه پشت گردنشو دست کشیدو بعد همون دستشو کرد توی جبیه شلوارش و با یه دست دیگش
کمرمو گرفتو منو اروم به جلو هل داد‌
اشوان_رو مخمی یعنی.
باهم وارد بوتیک شدیم.با یه نگاه به اطراف چندتا لباس نظرمو جلب کرد. مخصوصا یکی از لباسایی
که خیلی شیکو خوشگل بود.کوتاه سرمه ای.خلاصه بی نظیر بود.ناخداگاه به سمتش رفتمو
مشغوله بازریسیش بودم که صدای اشوان کنار گوشم یکم ترسوندم. خوشت میاد دستمو رو قلبم گذاشتم بعد از چند لحظه اروم گفتم قشنگه! خیلی جدی گف پرووش کن.
برگشتم سمتشو گفتم من لباس دارم نیازی نیست.یکم بهم نگاه کردو بعد از چند لحظه لباس رو از پشتم برداشتو دوباره دستشو دور کمرم گرفتو 
اروم شوتم کرد تو اتاق پرو.با لحن خاصی گفت:
_بپوش وگرنه مجبور میشم خودم بیام تنت کنم رفت بیرونو در بست‌. یکم از کارش خوشم اومد ولی واقعا رفتارش تعادل ندارها.
لباسو پوشیدمو خودمو تو اینه برانداز کردم .فدای خودم عجب ‌هیکلی دارم نت چقد بهم میاد این لباس.خلاصه اشوان. اومد و یک نگاه عجیبی به من انداخت از اون نگاه هایی که اره قشنگ به نظر میرسع 
منم لباس انتخاب کردمو ورداشتم 
و اشوانم رفت که حساب کنه 
خلاصه از بوتیکی اومدیم بیرون..پایان خوش هستش..


دانلودستان

لینک دانلود رمان به درخواست ستاد ساماندهی حذف شد.