نام رمان: ایلیا

نویسنده: قلب پاییز
ژانر :عاشقانه, اجتماعی ,غمگین, ازدواج اجباری
مقدمه

خوشبختی ملاقات دوباره ی چشمان توست حتی اگردر نگاه تو تصویری از باهم بودنمان نباشد….

خلاصه :

طی یک حادثه ای احمد سلطان ابادی یکی از کارگرهای ساده ی کارخانه ی رنگ سازی به دست یکی دیگر از کارگرها به قتل میرسد و پسرش ایلیا میخواهد قاتل پدرش رابه سزای عملش برساند. نفس دختر قاتل احمد می آید که رضایت پسر های احمد رابگیرد..اما با برخورد شدید پسر کوچک تر احمد مواجه میشود و.

قسمتی از داستان:

چشمان خسته اش را به در دوخت..بغض گلویش را گرفته بودو نمی گذاشت به راحتی نفس بکشد… دستی به چشمان ملتهب و خسته اش کشید‌‌‌… چرا کابوس ها رهایش نمی کردند؟ دوست داشت به خوابی ابدی فرو رود… خوابی که درآن خبری از مشکلات نباشد.. خوابی سراسرآرامش… دستی به موهای آشفته و ریش های بلندش کشید‌..و از جا برخواست… تحمل این خانه برایش دشوار شده بود‌… به جای جای آن که می نگریست خاطرات قد علم میکردند و مانند خوره تمام وجوداش را می خوردند… آن قدر حواس اش در پی مشکلات اخیرشان بود که متوجه آمدن برادرش` احسان` نشد…. احسان نگران او بود… دیگر نمی دانست چکار کند تا اورا از این حال و هوا در بیاورد… دستش را روی شانه ی مردانه…