نام رمان : خانم سنگی
نام نویسنده: Maedeh.z
ژانر: عاشقانه-طنز

 

خلاصه:

پنج سال از آن نامزدی اجباری میگذرد پنج سال است قلب دختری شوخ و بازیگوش تبدیل به تکه سنگی سخت شده است پنج سال است که لقب او از زلزله به خانم سنگی تغییر کرده
حال خانم سنگی قصه میخواهد فراموش کند میخواهد بزرگ شود میخواهد زندگی کند اما افرادی وارد زندگی او میشود که….

قسمتی از داستان:

 

صدای جیغ و داد بلند شد . ای بابا سرم کم درد میکرد اینم بهش اضافه شد ، دستمو از زیر پتو کندمو باچشمای بسته تلاش کردم گوشیم و پیدا کنم
صدای جیغ و داد بلندتر میشد و من عصبانیتم بیشتر.. اااااای باااابااا……
روی تخت غلتیدم و حواسم به این نبود که لبه ی تختم و این شد که غلتیدن من همانا و پهن شدنم کف زمین همانا
نگاهی به سر تا پام کردم ، موهای بلندم که تا زانو هام میرسید و پدرم و برای بلند شدن دراورده بودن ژولیده پولیده شده بود و به همدیگه گره خورده بود
یکی از پاهام پایین بود و اون یکی همون جوری رو هوا مونده بود ، تصور کردم یکی بیاد من و تو این وضع ببینه هه.. میگن خانوم سنگی دیوونه شده …
انقد تو افکارم غرق شده بودم که حواسم به این صدای مزخرف نبود.
بازم صدای جیغ پی در پی میود ، حالا گوشیم کجاس؟ خدا میدونه:|