دانلود رمان دلمو برگردون – جاوا،اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان دلمو برگردون

نام رمان :دلمو برگردون

نویسنده:banoo pardis

ویراستار: ZrYan
ژانر: عاشقانه

 

خلاصه رمان دلمو برگردون:

سیروان، پسری معمولی از یه خانواده با سطح متوسطه که کارمند یه شرکته. تنها علاقه اش گیتارشه.
تا حالا عشق رو تجربه نکرده و همیشه مشغول کار بوده. خیلی اتفاقی عاشق روشا میشه و وارد یه رابطه برای آشنایی بیشتر میشن.
درست زمانی که از عشقشون به هم مطمئن میشن و تصمیم به ازدواج می‌‌گیرند، سیروان متوجه حقیقتی درباره روشا میشه که رابطه شون رو تیره می‌‌کنه.

مقدمه رمان دلمو برگردون:

به گذشته بر می‌گردم
به همون روز آشنایی
به عاشقانه ی ساده مون
چطور اتفاق افتاد؟
مهم نیست؛
دل بستن ما چیزی جز یه اشتباه نبود
و هر اشتباهی یه تاوانی براش هست.
تاوان اشتباه ما چیه؟
جدایی؟!
بد تاوانیه.

قسمتی از رمان دلمو برگردون:

کارتم رو توی دستگاه گذاشتم و رمز رو وارد کردم. دکمه ی موجودی رو زدم. کمی طول کشید تا کاغذ رسید رو داد. به مبلغ نگاه کردم؛ پونصد هزار تومن مونده بود، برای یک ماه، خرج خونه و خودم. سمت فروشگاه رفتم تا لیست خریدی که مامان داده بود رو تهیه کنم. با دو تا پلاستیک پر وسیله بیرون برگشتم. وسایل رو توی صندوق عقب ماشینم گذاشتم و نشستم. ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم.
من، سیروان سمیعی، بیست و چهار ساله، با مدرک کارشناسی ارشد مهندسی سخت افزار کارمند یکی از شرکت های کامپیوتری هستم.
یه خواهر بیست ساله دارم که به تازگی با دوست صمیمی و همکارم، مهران، ازدواج کرده و طبقه بالای خونمون می‌شینه. بابام هشت سال قبل فوت کرد و یه حقوق کمی هم ازش با این خونه ی دو طبقه توی یه منطقه ی نه چندان پایین شهر باقی موند. حقوق بابا کفاف تهیه ی جهیزیه ی روژان رو نمی‌داد. منم کار می‌کنم و همه ی حقوق بابا و بیشتر حقوق من برای اقساط جهیزیه ی روژان میره. حقوقم بد نیست ولی فقط پونصد تومن ازش برامون می‌مونه. حالا فقط امیدوارم زودتر این اقساط تموم بشه. یه پراید دست دوم هم دارم که با کلی قرض و وام چند سال قبل خریدمش.
از زندگیم و این که تونستیم با آبرو روژان رو عروس کنیم، راضیم.
به خونه رسیدم. پیاده شدم و در رو باز کردم و ماشین رو داخل حیاط بردم. پلاستیک ها رو برداشتم و داخل رفتم. صدای خنده های روژان و مامان می‌‌اومد. همون جلوی در که داشتم دمپایی هام رو می‌پوشیدم، با صدای بلندی سلام دادم.
-سلام خانوما.
صدای خنده قطع شد و کمی بعد، مامان و روژان از آشپزخونه بیرون اومدند.
مامان: سلام، خسته نباشی.
روژان: سلام آقا سیروان.
با دیدن روژان منم خنده ام گرفت.
-تو چرا این جوری شدی؟
مامان و روژان دوباره خندیدند. همه سر و صورتش سفید و آردی بود. یه جاهایی هم یه مایع زرد ریخته بود.
مامان: آوردمش مثلا یکم کار بهش یاد بدم؛ خانوم ه*و*س کیک درست کردن کرده. بهش یاد دادم ولی موقع هم زدن تخم مرغا یهو آردا رو ریخت. به خاطر همزن همه مواد ریخت تو سر و صورتش.
دوباره همه خندیدیم.


در سوپر گروه تلگرمی رمان دانلود عضو بشید
برای عضویت کلیک کنید

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در سایت رمان دانلود نیستند از طریق تماس با ما اطلاع دهند تا رمان مورد نظر برداشته شود

نرم افزار های مورد نیاز

– فايل jar براي موبايل هايي با سيستم عامل جاوا , فايل apk براي موبايل و تبلت هايي با سيستم عامل اندرويد , فايل epub براي موبايل و ايپد با سيستم عامل آيفون ios و موبايل و تبلت با سيستم عامل اندرويد – باز شدن epub در اندروید در صورتي که برنامه ي moon reader يا jbook در گوشي و تبلت خود نصب کرده باشيد – فايل pdf براي کامپيوتر و گوشي و تبلتهايي که برنامه ي adobe reader در آن نصب شده باشد – فايل با پسوند زيپ zip بايد استخراج شود تا رمان مورد نظر بدست ايد با برنامه winrara در اندروید و کامپيوتر استخراج صورت ميگيرد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *