من تو او دیگری| Sun daughter

نام رمان:#من_تو_او_دیگری

نویسنده:Sun daughter

ژانر:#عاشقانه

خلاصه رمان من تو او دیگری:

دانلود رمان من تو او دیگری :مهندس آرمیتا آرمند دختری خودساخته است که شرکت بزرگ مهر که ارائه دهنده ی تجهیزات پزشکی هست و مدیریت میکنه …
افکار خاصی داره … سعی میکنه روشنفکر باشه… و فکر میکنه که عشق به هیچ وجه وجود نداره و هیچ وقت عاشق نمیشه … اما با کسی اشنا میشه که تصمیم میگیره : کلا فکر نکنه و تز نده!!!

 قسمتی از متن رمان من تو او دیگری:

ارمیتا به کتانی سفید که کنار دست انتخاب مشکی اش حضور داشت نگاه کرد بند دار نبود راحت و شیک بنظر میرسید.

درسته بهتر بود اما یک سوال در ذهنش پیچ و تاب میخورد… انقدر مسیرنگاهش را دقیق میتوانست دنبال کند؟!

خوب جای تعجب هم نداشت ادمی مثل برانوش اصولا زیاد نگاهش میچرخید و از قدرت نگاهی خوبی برخوردار بود.

با این حال درسکوت از مقابل ویترین رد شد…

ویترین بعدی بیشتر کیف وکفشهای چرم را به نمایش گذاشته بود.

برانوش نفس عمیقی کشید وگفت:اون کیفه چطوره؟ یک کیف مردانه ی مشکی بود.

ارمیتا : نمیدونم… و به برانوش خیره شد.

شاید با نگاه میخواست به او بفهماند هیچ لزومی نیست تا درخرید کیف به او کمک کند.

کسی که از قدرت خیرگی خاص برخوردار بود فهمیدن اینکه تمایلی ندارد تا شریک سلیقه ی او شود سخت نبود.

برانوش پشت سرش راه افتاد و بی پرده و بی حاشیه گفت:منو نبخشیدی؟

ارمیتا عینکش را روی موهایش گذاشت…

( دانلود رمان من تو او دیگری )

با طومانینه دستهایش را درجیب پالتویش فرو برد… استایل صاف گام برداشتنش را حفظ کرد … به ارامی قدم میزد..

. گهگاهی هم به ویترین ها نگاه میکرد. برانوش هم در درد بی جوابی اش لی لی بازی میکرد …!

این برای ارمیتا بخش مهیجی بود. برانوش پوفی کشید و گفت: خانم آرمند؟ یکه خورد…

بهرحال سعی کرد همان استایل صاف و ارامش را حفظ کند. برانوش اهسته گفت:من بازم بخاطر همه چیز ازتون متاسفم…