رمان کاش برای هم بودیم | رقیه حیدری 

نام رمان : کاش برای هم بودیم

نویسنده :رقیه حیدری

ژانر : عاشقانه_اجتماعی
خلاصه رمان کاش برای هم بودیم:

داستان در مورد دختری به اسم رهاست که وقتی به دنیا میاد پدرش به خاطر پول اون رو به یه خونواده مذهبی که بچه دار نمیشدند میفروشه ….اما این رها یه خواهر دوقلو هم داره
خانواده مجد وقتی رها رو میخرن جوری صحنه سازی میکنن که مثلا بچه خودشونه
تا میگذره و رها بزرگ میشه و …

قسمتی از رمان کاش برای هم بودیم:

به نام خدا
از پله های دادگاه آروم آروم پایین می اومدم روزی که بله رو ب احسان گفتم هیچ وقت فکر نمیکردم به اینجا برسیم به ته خط باهم بودن،امروز محرمم نامحرمم شده بود
_رها
قلبم از تپش افتاد این صدای آشنا کی بود که من رو با اسمم صدا میزد احسانم بود؟نه اون دیگه مال من نبود اون الان از هر غریبه ایی برام غریبه تر شده بود
واستادم ولی بر نگشتم اجازه نمی دادم باز غرورم روجریحه دار کنه
_رها به خاطر کارایی ک باهات کردم منو ببخش ،ما میتونستیم برای هم دیگه باشیم ولی خوب زمونه نخواست
حرف هایش قلبم روآتش میزد اون من رو از زندگیش پس زده بود حالا تقصیر زمانه ای مینداخت که تو جداییه ما کوچک ترین تقصیری نداره؟از کی تا به حال اینقدر پست و خار شدهم من همان رهای مغرورم؟ نه دیگه اجازه نمیدادم به این گزافه گوییش ادامه بده اینبار من باید اون رو میشکستم به سمتش برگشتم و پوزخند زدم
_کافیه احسان اگه زمونه باعث این جدایی شده ازش ممنونمآدم هـ ـر*زه و پستی مثل تو جایگاهی تو زندگی من نداشت خوشحالم این ازدواج بی پایه و اساس به زندگی مشترک ختم نشد….
چشماش به غم نشست شاید توقع نداشت مثل خودش بی رحم بشم
_امیدوارم خوشبخت شی رها دیگه از اینجا ب بعد راه ما از هم جدا میشه ،حالا میتونی یه نفس راحت بکشی دیگه مجبور به تحمل یه مرد هـ ـر*زه نیستی دیگه الان دیگه مثل اسمت آزاد و رهایی
پوزخندی به حرفش زدم پشت به او کردم و پله ها رو یکی یکی پایین اومدم صدای آرومش وشنیدم که میگفت
_ حتی قدر یه خداحافظی هم ارزش ندارم؟
کاش میتونستم به این غریبه ای آشنا های دیروزم بگم که ارزشش تو زندگیم بیشتر از هر چیز دیگست