کوه پنهان| مهلاجوجو

نام رمان:#کوه_پنهان

نویسنده:مهلاجوجو

ژانر:#عاشقانه #اجتماعی #طنز

خلاصه رمان کوه پنهان:

دانلود رمان کوه پنهان : در مورد دختری است که نطفه ای در بطن خود دارد که هرگز پدرش را ندیده است وبعدها…..پایان خوش…خیلی قشنگه..عالیه…

 قسمتی از متن رمان کوه پنهان:

دانلود رمان کوه پنهان : صبح باهاش حرف زدم..

 ظهر بهم زنگ زد .گفت میخواد ببینتم. 

رفتم ..

گفت “همتا رو نگه میداره ولی باید یه سالی همتا پیشمون زندگی نکنه .

. جایی دیگه ای باشه .. بعدش میاریمش پیش خودمون” بعدم 

بادیدن قیافه ی من ادامه داد ” سارا خانم من با این مسئله مشکلی ندارم،

اصلا” میتونیم پیش خودمون نگهش داریم.

. ولی باید یه مدت از خانوادمون مخفیش کنیم.”

مریم و رعنا فقط بهم نگاه میکردن ،

میدونستن چقدر برای من این حرف سنگینه!!

بعداز چند دقیقه ای سکوت ، مریم گفت :

ببینم سارا جون ما فردا با کاوه کلاس داریم؟ 

میدونستم اون بازم افکار پلیدی داره

از اینکه اون هیچ کسی و به غیر از من نداره ..

حکم دختره منو داره .. باید با زندگی کنه ، 

مریم و رعنا با هیجان به من نگاه میکردن .

رعنا _خوب اون چی گفت.

دانلود رمان کوه پنهان : _ استقبال کرد!!! خیلی ..

گفت که خوشحال میشه همتا دختر اونم بشه

.تلاش میکنه براش پدری کنه ….وخیلی چیزای دیگه ..

مریم _خوب میشه بدونم سرکار خانم دیگه چی میخوان ؟!

بازم لبخند زدم .. تلخ نبود. عشقی نبود که شکستی داشته باشه .

حداقل از طرف من نبود..

ولی اون شاید..

حتما عاشق بود! ولی فقط عاشق قسمتی از وجودم ..

ولی یه قسمتی بزرگی از وجود من مال همتا بود ..

اون عاشق اون قسمت نبود

شامل یه میز بزرگ که یه لپ تاپ سفید روش ِ ِ

و یه سری پرونده که مشخصا” مال بیمارای امروز ِ.

پرونده ها رو برداشتم و مشغول جابه جایی توی کمد مخصوصش شدم .

اون دوتا هم روی راحتی ها لم داده بودن ، صد در صد مشغول ارزیابی من!!!

در حین کار یاد موقعی افتادم که سوری جون فهمیده بود دنبال کار میگردم،

ازم خواسته بود توی مطبش به عنوان منشی ِ نیمه وقت باشم . 

چقدر ناراحت شدم .. اما خوب باید کار میکردم . 

اون موقع هنوز درگیر انحصار ورثه بودم و اینکه اول باید

دارایی ها مشخص میشد، تا من بتونم ازشون استفاده کنم،

حتی حسابِ بانکی بابا و اشکانم بسته بود. 

مریم_ سارا میشه بیای بشینی .سوری جون ۱۰دقیقه است که منتظرن!!

وای من اصلا متوجه ورود سوری جون نشده بودم.

با دستپاچگی ببخشیدی گفتم و نشستم