در تمنای توام | رویا رستمی

نام رمان: در تمنای توام

نویسنده : رویا رستمی

ژانر : #عاشقانه

خلاصه رمان در تمنای توام:                                                              دانلود رمان در تمنای توام

داستان در مورد دختری به نام آلماست که به پسر داییش علاقه داره اما پسر حتی حاضر نی نگاش کنه داییش پسرش رو مجبور می کنه با آلما نامزد بشه اونا نامزد میشن اما به خاطر دلایلی نامزدی بهم میخوره و این سر آغاز داستانه  ولی ورق برمیگرده…..پایان خوش

قسمتی از متن رمان در تمنای توام:

ساسان با صمیمیت گفت:خیلی خوش اومدی شاپور جان.

شاپور(عموی آلما) لبخند زد و گفت:تو که قابل نمی دونی بیای طرف ما.

شاسان گفت:این چه حرفیه؟ اینجا هم مال شماست.

شاپور به چهره گرفته نکیسا نگاه کرد و گفت:سرگرد ما حالش چطوره؟

نکیسا لبخند زد و گفت:بد نیستم می گذرونیم.

-به خیر و خوشی بگذرونی پسرم.

زهرا (همسر شاپور)گفت:خیلی وقت بود شما نیومدین طرف ما.گفتیم ما بیایم یه حالی بپرسیم.دلمون پوسید به خدا.

ساسان شرمنده شد،شکوفه جواب داد:کم لطفی از ما بوده.

شاپور به آلما که مشغول صحبت با فرزانه و فرشته(دختر عموهای آلما) بود گفت:تو چیکار می کنی عمو جان؟

آلما توجه اش را به عمویش داد و گفت:دانشگاه خونه همین.

-درسا چطوره؟

-بد نیست باهاش سر می کنم،خداروشکر ترمای آخرم دیگه.

فرزانه گفت:خوش به حال من که زود لیسانسمو گرفتم.

نکیسا نگاهی به آلما انداخت موزیانه و به عمد به فرزانه گفت:این زرنگی شما رو می رسونه فرزانه خانم.

فرزانه لبخند شیرینی زد و گفت:ممنون.

آلما با آنکه ناخوآگاه وجودش از حسادت سوخت با این حال به سردی به نکیسا نگاه کرد و پوزخندی زد.فرشته گفت:فرزانه جهشی خوندنش تو مدرسه 

کمکش کرد.

فرزانه چشم غره ایی به فرشته رفت که زهرا گفت:دخترام خداروشکر هر دو درس خونن.

نکیسا با بدجنسی به آلما لبخند زد.آلما رویش را برگرداند.و با حرص زیر لب گفت:سواستفاده چی.

طولی نکشید که مردها مشغول صحبت خود شدند.زهرا و شکوفه هم با هم مشغول صحبت شدند.آلما هم همراه دختر عموهایش به حیاط رفت.آفتاب هنوز

کمی روی حیاط جا خوش کرده بود.آلما آنها را به سوی باغچه یه زیبایش برد تا آخرین نوع کاکتوسی که کاشته بود را نشانشان بدهد.فرزانه با دیدن آن همه

کاکتوس لبخندی زد و گفت:میگن آدمایی که از کاکتوس ها خوششون میاد آدمای خاصی هستن.

فرشته ادامه داد:خاص با علایق عجیب!