در حسرت آغوش تو | niloofartavoosi

نام_رمان: #در_حسرت_آغوش_تو

نویسنده:niloofartavoosi#

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان در حسرت آغوش تو :

داستان درباره ی دختری به نام پانته آ ست که عاشق پسری به نام کیارشه اما داستان از اونجایی شروع میشه که پانته آ متوجه میشه که کیارش به خواهرش پریسا علاقه منده و برای خواستگاری از پریسا پا به خونه ی اونها میذاره اما طی جریاناتی کیارش مجبور میشه که پانته آ رو به عقد خودش در بیاره و…….پایان خوش.

قسمتی از متن رمان در حسرت آغوش تو :

نمی تونم خودم رو قانع کنم که اتفاقی نیفتاده ، نمی تونم تظاهر کنم که همه چی عادیه ، از نظر من هیچی عادی نیست … یکی از مهم ترین اتفاق های زندگیم رو دو شب پیش تجربه کردم با مردی که عاشقانه دوستش دارم ! نمی دونم اون چه احساسی داره ولی مطمئنم که از این اتفاق خوشحال نیست !

خجالت من انقدر پررنگه که خوشحالیم رو یه کم کمرنگ می کنه ! نمی دونم چطوری با کیارش رو به رو بشم ! از اون شب به بعد حتی برای یه لحظه هم ندیدمش ،… تمام دیشب رو به صدای قدم های عصبی و آشفته اش گوش داده بودم ! …

سرم رو بین دستام گرفتم ، احساس می کنم که تا دیوونگی فاصله چندانی ندارم !

نگاهم به تختم افتاد … نفس های داغ کیارش رو دوباره روی پوستم احساس کردم . با کلافگی دستی به گردنم کشیدم . شاید اگه برم بیرون قدم بزنم یه کم حالم بهتر بشه !

کنار خیابون خلوت نزدیک خونه مون راه می رفتم . نگاهم از چکمه هام جدا نمی شد . سعی می کردم نفس های عمیق بکشم تا یه کم اعصابم آروم بشه ! صدای بوق ماشینی منو از جا پروند . بدون این که بهش نگاه کنم کنار رفتم تا رد بشه … اما دوباره صدای بوقش بلند شد . حالا خیلی حال و روز درخشانی دارم اینم شده قوز بالا قوز ! به عقب برگشتم و سرم رو بالا گرفتم تا ببینم چه خبره !