دلواپس توام | vania.b  

نام_رمان: #دلواپس_توام

نویسنده:vania.b#

ژانر:#عاشقانه #طنز

خلاصه رمان دلواپس توام :

داستان درباره ی دختریه که بعد از ازدواج خواهرش،یه مشکلاتی براش پیش میاد که مجبورمیشه بره و توخونه ی دامادشون برای مدتی زندگی کنه…
تو اونجا اتفاقی براش پیش میوفته که اصلا فکرشم نمیتونسته بکنه…زندگی بیخیالو روحیه ی سرخوشش توی اون عمارت دچار تغییر میشه.

 

قسمتی از متن رمان دلواپس توام :

ساعت حدود ۱۶ صبح بود که به زور الهه بیدار شدم.قرار بود همگی بریم آب گرم.
مایووهامونو برداشتیموهمگی با ماشین سیاوش رفتیم
منو سیامکو الهه عقب نشستیمو رامینم کنار دست سیاوش.
از دیشب دیگه حرفی بینمون ردو بدل نشده بود
منم سعی میکردم مثل قبل شوخی کنم تا کسی شک نکنه.
به اب گرم معروف “گاومیش گلی”رسیدیم.منو الی به یه طرف و مردام از یه طرف دیگه.
کلی تو آب ،آب بازی کردیم.
آبش اینقدر گوگرد داشت نارنجی شده بود تقریبا.
ولی درکل حسابی حال داد.
تازه یه خواستگارم پیداکردم.
بسکه این الهه توجمع پیر پاتالا میرفت و حرف میزد یکی از زنا چشمش منوگرفت و برای پسرش
کاندید کرد…

همون مونده بیام زن پسر این شم.پیرزنه قد یه بشکه بود،اینقدر هم تند تند حرف میزد نصف
حرفاشو نمیفهمیدی…من عروس این شم تیمارستان رو شاخشه
زنه که دلشم خوش بود تازه شماره ی الهه رو به زور گرفت تا بعدا مزاحم شه واسه امر خیر
مردا زودتر از ما رسیده بودن به ماشین.
همینکه نشستیم رامین گفت:خوش گذشت؟
الهه با شیطنت گفت:چه جورممممم
رامین با یه نگاه متعجب فقط لبخند زد
الهه-ایشاله یه عروسی افتادیم…

-الههههه
سیامک گردشو چرخوند سمت منو گفت:عروسی؟
-هیچی بابا با یه دختره که نزدیک عروسیش بوده آش…
الهه-نخیر…واسه طناز خواستگار پیداشد
چشم غره رفتم بهش.نه اینکه خواستگار داشتن بد باشه ها…تازه کلی هم کلاس داشت.اما نه این
خواستگار داغون…