رمان آفرت| سارا رایگان

نام_رمان: #آفرت

نویسنده:#سارا_رایگان

ژانر: #اجتماعی #عاشقانه

خلاصه رمان آفرت:                                                                            دانلود رمان آفرت

آفرت دختری از تبار نسل تافته جدا بافته است که در بدترین شرایط توانست خودش را نجات بدهد و برای انتقام سر دوراهی قرار می‌گیرد، دختری که در حال و هوای اولین مرد زندگی‌اش است و در این میان مرد دیگری هم وارد زندگی‌اش می‌شود…
رمان آفرت داستان چند زن ومرد را می‌گوید که هرکدام به نحوی به آفرت مربوط میشوند، جدال میان۳ضلع یک مثلث!!!.

  قسمتی از متن رمان :

آفرت
چه خواهم کرد
چه خواهم گفت
اصال زبانم باز میشود به حرف زدن!؟
من این روزها تمرین خونسرد بودن میکنم جانم!
که اگر روزی
جایی لحظه ای
اتفاقی مرا دیدی
نفهمی نبودنت،
چه بالها به سرم اورده!
رضوان خواهرمسعود که خوب خبر داشت از خاطر خواهان آفرت باطعنه گفت:آفرت جون از وقتی با اون باالیی ها
میپری دیگه مارو تحویل نمیگیری .
لبخندی زد بی هیچ ترسی .
_عزیزم من زیاد باال نمیپریم شما زیاد پایین هستین.
دخترعمویش بی اراده زد زیر خنده
_وای آفرت هنوزم جواب دادنت ادمو مثل میخ میکوبه.
با نقش بستن اسم بهبد روی صفحه گوشی اش نا خودآگاه لبخندی روی لبش نقش بست که این لبخند از چشمان
مسعود دور نماند،گوشی را برداشت وبه قسمت خلوت سالن رفت.

سالم مرد خوش خبر من
_یعنی اگه اینقدر به حرف تو گوش میدم به حرف دوست دخترهام گوش میدادم االن دو جین بچه داشتم.
آفرت در حالی که به مسعود و مریم نگاه میکرد گفت:اخرش بگو؟چیکار کردی واسه ام!
_پیمان سفارش رو داده اونام قبول کردن که تویک هفته تمام جنس هایی رو که میخواد واسه اش بیارن،پیمان فقط
واسه خاطر تو که داره اسم ورسمش تو این بازی وسط میذاره.
_نگران نباش جبران میکنم واسه اش،اینو خوب میدونه.

از ان زاویه که ایستاده بود به خوبی میتوانست مریم را ببیند دختری با قد متوسط وکمی تپل با بینی متناسب
وچشمهای بزرگ وقهوه ای ولب هایی که بزرگ بود وپهن،که با ان ارایش ناشیانه بیشتر شبیه دلقک شده بود.
یعنی این بود ان دختر ایده ال،او که میگفت من دوست دارم زنم الغرباشد،دوست دارم زنم تحصییل کرده
باشد،چقدر احمق بود که نمیدانست وقتی مردی از ایده الهایش میگویید یعنی هنوز عاشقش نشده وگرنه دوست
داشتن را چه به برنامه ریزی وخواسته های رنگارنگ ،دلت که لرزید تمام است.
انوقت با دختردیپلم ردی ازدواج کرد این یعنی چه؟یعنی وقتی با او بود عشق درکار نبود که انقدر از آفرت ایراد
میگرفت.

اگر به خاطر زیبایی دوستت داشته باشد عشق نیست ،هوس است
اگر به خاطر موقعیت خوبت دوستت داشته باشد عشق نیست،منفعت است
اگر به خاطر تنها بودنش دوستت دارد عشق نیست،ناچاری وبی کسی است.
اما اگردوستت دارد بی هیچ دلیلی ،عشق است.
سرجای قبلی اش نشست
مریم:وای عزیزم شال قرمزت چه خوشرنگ البته منم دوست دارم این رنگ رو اما مسعود نمیذاره بپوشم.
نگاه هایشان به هم برخورد وآفرت پوزخندی به مسعود زد