سلفی دردسرساز|سارا اعتماد

نام_رمان: #سلفی_دردسرساز

نویسنده:#سارا_اعتماد

ژانر: #عاشقانه #هیجانی #طنز

خلاصه رمان سلفی دردسرساز: 

ماهی خجسته، استاد دانشکده هنر، یه زن جدی و مبادی ادابه!
توی کارش نمره ی اول و خیلی ها دوست دارن کنارش باشن اما دیوار دورش، برای بعضیا زیادی بلنده!
همه چیز برای ماهی عادی پیش می ره تا این که یک سلفی، برای اون و چند تا از دانشجوهاش، دردسر درست می کنه! دردسری که تا پای مرگ پیش می رن…
اما عجیب تر و مهم تر از همه ی دردسر های عجیب و غریب، زلزله ای هست که توی قلب ماهی پیش می یاد…
حسی که با اون، ماهی قراره روزای آینده شو بسازه…
قسمتی از متن رمان سلفی دردسرساز:
خب … یعنی می دونی .. یعنی می شه … می خواستم با هم حرف بزنیم … ها؟
سام با تردید اطراف را نگاه کرد، فاصله ی بینشان را با قدم کوتاهی، کمتر کرد و آهسته تر
گفت:
– یه چیز بپرسم بهم راستشو می گی؟
سر مهتاب کمی باال آمد و خیلی زود خیره دوربین شد. سام بی قرار تر از قبل گفت:
– آره مهتاب؟ می گی ؟
– اوهوم .. یعنی بله …
– خب .. تو .. یعنی تو به من .. نه یعنی این که .. تو منو .. تو .. من ..
سر مهتاب با شک باال آمد. چشم های قهوه ای رنگش از پشت عینک هم برق خاصی داشت.
برقی که قلب جوان سام را لرزاند. چند لحظه مات صورت مهتاب شد. گویی نوشته هایی را که
هیچ وقت نمی توانست از چشمان این دختر بخواند، حاال می شد حرف به حرف ببیند. مهتاب
که با خجالت سرش را پایین انداخت. سام لبخندی زد:
– تو به من عالقه داری؟
قلب مهتاب یک لحظه ایستاد. با آرامش سرش باال رفت و این بار با تعجب به او زل زد. زبانش
از گفتن حقیقت قاصر بود. باورش نمی شد دقیقا در آخرین روزهای آخرین ترم، بعد سه سال