سنگ و تیشه | شیوا بادی

نام_رمان: #سنگ_و_تیشه 

نویسنده:#شیوا_بادی

ژانر: #عاشقانه #ازدواج_اجباری

خلاصه رمان سنگ و تیشه :

درباره ی زندگیه یه خانواده ست… زنی به اسم لیدا ، مردی به اسم رامین ، پسری به اسم رامتین و برادر رامین که رادین نام داره…
به اجبار… به خاطر یه رسمی که از قدیم بوده ، به خاطرحفظ فرزند ، به خاطر حس قشنگ مادر بودن…
لیدا مجبوره تن به خواسته ای بده که به اون راضی نیست ، مجبوره به حکم زور گویی افراد از خود راضی

قسمتی از متن رمان:

به عشوه هایى که هر دومونو غرق لذت میکرد و خنده رو به لبهامون مهمون میکرد…
حتى به آب بازیهاى میون خونه امون هم فکر کردم.. به لجبازیهاى کودکانه امون ،براى خالى
کردن یک لیوان آب روى سر دیگرى!
به جیغ هاى از ته دلم که خنده ى رامینو عمیقتر میکرد و منو حریص تر براى خالى کردن پارچ آب
رو کل بدنش!
با این افکار ، لبخند شیرینى روى لبم میشینه!
لبخندى که از عمقش ، دو طرف گونه ام چال افتاده!
چالهایى که منزلگاه بوسه هاى رامین بودن…
با احساس نوازش دستى روى صورتم ، لبخندم عمق میگیره و دستم روى دستى مردونه میشینه!
بدون توجه به عطر تنش و نوع لمسش ، لب باز میکنم و با همون چشم هاى بسته اسمشو زمزه
میکنم…
– رامین!
صداش بلند میشه و جوابمو میده!
– رادین!

با شنیدن اسمش و صداش ، از اون خلسه ى شیرین بیرون میام و چشمهامو با وحشت باز
میکنم…
نگاهم تو دوتا تیله ى سیاه میوفته… تیله تایى که کمى سرخ و عصبانین!
به گره بین ابروش نگاه میکنم و فک منقبضش!
– تو چرا انقدر زود اومدى؟! اصال کى اومدى؟!
– مزاحم خلوتتون با ارواح شدم؟!
– رادییین!
– چیه؟! حق اعتراض ندارم؟!

حق ندارم یه بار بدون فکر به اینکه این زن قبال زن داداشم بوده نوازشت کنم؟!
خسته ام کردید!
اون از آقا جون که یه ریز نطق میکنه هواى زنتو داشته باش!
اون از رامتین که شده جاسوس منو تو و آمارمونو به حاجى میده!
اینم از تو که هر تماسیو به رامین ربط میدى!
بسه دیگه!
منم حدى دارم ، خسته ام کردید همه اتون!
از یه طرف برام حدو حدود تعیین میکنى و از طرف دیگه خودتو آرا ویرا میکنى براى من؟!
– معلوم هست چى میگى؟! من کف دستمو بو کرده بودم که امشب شازده زود تشریف میارن!
– اگه این ادا اصوال برا من نبوده ، پس براى کى بوده؟!



دانلودستان

لینک دانلود به درخواست نویسنده حذف شد.