رمان فقط من فقط تو | آرام رضایی

نام_رمان:#فقط_من_فقط_تو

نویسنده:#آرام_رضایی
ژانر: #عاشقانه #طنز #کلکلی

خلاصه رمان فقط من فقط تو:

ماجرای یه دختر و پسر که با هم تو یه بوتیک کار می کنن یه پسر پولدار و مغرور با یه دختر عادی از یه خونواده ی عادی ولی زبونی دراز … پایان خوش.

 

قسمتی از متن رمان :

درو بستم و دوش به دوش هم از هتل اومدیم بیرون.
توی استقالل دور زدیم. اینجا رو دوست داشتم. تا حاال دو بار اومده بودم ترکیه. .یه بار استانبول یه بار ازمیر. اینجا
برای خرید بهتر بودبا شیدا کل کل می کردم تا به یه پاساژ رسیدیم.
یه لباس شب بود که از مدل نگاه کردنش فهمیدم می خوادش.
از مغازه رفت بیرون. بی اختیار لباس و به فروشنده نشون دادم و گفتم: خانم این و میبرم.
حتی خودمم نفهمیدم چرا اون لباس و خریدم. من که لباس بده بهش نیستم چه معنی داشت. چه فکری می کرد در
موردم. ولی خوب خریده بودمشو نمی تونستم بندازمش دور. باشه حاال بعدن یکی پیدا میشه که بخوام بهش کادو
بدم.

بعد از پاساژ گردی رفتیم پیتزا هات.
رفتیم نشستیم. یه دقیق بعد یه گارسن اومد و برای خوش آمد گویی برامون مشروب آورد.
یه نگاه بهش کردم. از این چیزا خوشم نمیومد. یعنی از این که می دیدم بعضیا فکر می کنن چون مشروب می
خوردن با شخصیتن متنفر بودم. برای همین هم نمی خوردم. دلیل های دیگه هم داشتم. مثال هیچ وقت اون قدر غیر
معتقد نشده بودم که چیزی و که خدا گفته نکن انجام بدم. مقید نبودم اما خوب اعتقاد داشتم. الاقل به این یه چیز
معتقد بودم.

نشسته بودیم و داشتیم غذا می خوردیم که شیدا بی هوا گفت: چرا نمی خوری؟
جدی گفتم: نمی خورم … هیچ وقت …
-چرا؟-از این چیزا خوشم نمیاد، دوست ندارم که…
دوست نداشتم دالیلمو بگم. شاید از غرورم بود. نمی خواستم کسی عقایدم رو مسخره کنه یا اونا روبی ارزش بدونه.
ادامه دادم: میشه راجع بهش حرف نزنیم؟ خوشم نمیاد از مشروب، همین
بعد از شام رفتیم بستنی کشی خوردیم. تو خیابون یه دست فروش گل می خرید. یه حس خوبی داشتم. انگار اختیارم
دست خودم نبود. بی اختیار یه دسته گل خریدم و برگشتم سمت شیدا و گرفتم طرفش. شاید یه عذرخواهی بود. یه
ببخشید خاموش اما پر معنی. اگه قبولش می کرد امیدوار می شدم که بخشیده میشم. و قبولش کرد. حتی تشکرم
کرد.

یه جمله گفت: تشکر برای نجات و خالصیش از دست اون اجنبی.
لبخند زدم. متعجب بودم اما لبخند زدم. بخشیده شده بودم؟ وقتی تشکر میکنه یعنی بخشیده اتم.
از خودم تعجب کرده بودم. هیچ وقت برای کارهایی که انجام می دادم با وجود بد بودن دنبال جبران و بخشید شدن
نبودم. اما حاال ….
چرا؟؟؟؟
چرا االن این حس و داشتم؟ چرا !!! ؟؟؟؟
بی خیال ….