یاقوت خونین|رزمین رولینگ

نام رمان:#یاقوت_خونین
ژانر:#درام #جنایی #عاطفی
نویسنده:#رزمین_رولینگ

 

خلاصه رمان یاقوت خونین :                                                                دانلود رمان یاقوت خونین

یاقوت خونین قصه ی رابطه هاست…آدمهایی که سر هیچ کشته میشوند!
نفر اول:شون مالینا،یک حواسپرتی…یک اتفاق ساده که سبب میشود جیسا اورا بکشد…
نفر دوم:یاشیرو میساکی،مردی که رازها در سینه دارد،سخن نمیگوید و برای همین بعد از مرگش

تنها پسرش و قهرمان ۱۵ساله ی قصه ی ما،ناچار میشود صندوق اسرار را تک و تنها بگشاید…
نفر سوم:شون نیتا،پسری که برای تارو مثل برادر است…ولی طناب رابطه پاره میشود تا شبی

بارانی که نیتا کلید صندوق اسرار را به تارو میدهد…اینجاست که بازی مرگ،تارو،عشق،یاکوزا و یاقوت آغاز میشود…

قسمتی از متن رمان یاقوت خونین :

پله های زیر زمین ساختمان نیمه کاره را دوتا یکی طی کردم تا رسیدم جلوی در همان اتاقک…در فلزی و رنگ و
رو رفته ای بود که با قفلی رمزی حفاظت میشد…برای اطمینان از حضور مالینا در آنجا،به آرامی سرم را به در
نزدیک کردم و پرسیدم:”شما اونجایید؟من تاروام!”
صدای ضغیفی شنیدم:”من اینجام آقای میساکی…نیتا شمارو فرستاده؟”
مختصر و مفید گفتم:”بعدا واستون توضیح میدم!”به قفل در نگاه کردم وبعد،پرسیدم:”نمیدونین رمز این
چنده؟”
دخترک با همان صدای آهسته اش جواب داد:”راستش وقتی منو آوردن اینجا چشمام بسته بود…چیزی ندیدم.”
زمزمه کردم:”عالی شد!”و سپس گفتم:”ممکنه لطفا یه کاری بکنید؟اگه داخل این اتاق لامپی چیزی آویزونه
بازش کنید،بشکنیدش و دستاتونو اگه بسته ست باهاش باز کنید…خب؟”
با وقار همیشگی اش گفت:”راستش وقتی دستام بستهست نمیتونم خودمو به لامپ برسونم!در ثانی،لامپش رشته
ایه و جیوه داره…خطرناکه.”
چشم هایم را چرخاندم:”جیوه ای که لامپ داره درصورتی که دستتون زخمی بشه وارد بدنتون میشه…
پس بایدسعی کنین اینکارو با دقت انجام بدید خانمِ شون!بعدشم برای شکستن لامپ که میتونید کفشتونو پرت
کنید،درسته؟”
صدایی از او در نیامد.مدتی بعد،صدای شکستن چیزی را شنیدم.خنده ای به سرعت روی لبانم نقش بست ولی به
سرعت جمعش کردم تا دوباره به یاد بیاورم برای نجات پدرم اینکار را کرده ام،برای نجات بهترین دوستم؛و صد
البته خواهرش!
مالینا گفت:”خب…آقای میساکی دستامو باز کردم.بعدش باید چیکار کنم؟”
به ساعتم نگاه کردم وفهمیدم ده دقیقه از چهل وپنج دقیقه ی با ارزشم را صرف چانه زدن و ….