رهایی یک لبخند | نفس

نام_رمان#رهایی_یک_لبخند

نویسنده:#نفس

ژانر:#عاشقانه #درام

خلاصه رمان رهایی یک لبخند:

دانلود رمان رهایی یک لبخند:تنهایی و بی پناهی تمام دنیای دختری را احاطه کرده است که جز خواهر بیمارش کسی را ندارد. باید خواهرش را نجات دهد. روزی می رسد که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کند! راهی جز مرگ برایش باقی نمی ماند! اما نه یک مرگ عادی! هم بمیرد و هم محکوم به زندگی باشد! چگونه می توان هم مُرد و هم زندگی کرد؟! زنده باشد اما زندگی را احساس نکند… و این نهایت درد است.

 

 قسمتی از متن رمان رهایی یک لبخند:

سیاوش تبسم را که می بیند با خشم به سویش می آید . – به به چه عجب…ما شمارو دیدیم . همانطورکه به سمتش قدم برمی دارد، ادامه می دهد: کجا بودی هان؟ کجا
رفتی؟ از
دست من فرار می کنی؟
از ترس به دیوار تکیه می دهد و با وحشت نگاهش می کند، او صدایش را
بلند می
کند . – اون یارو کی بوده همرات؟ یالا جواب بده . آنقدر به تبسم نزدیک شده که نفس هایش به صورت تبسم می خورد . – حالا دیگه با مشتری های من روهم می ریزی؟ اون یارو کی بوده؟ ! تبسم به چهره ی نفرت انگیز سیاوش خیره شده است و هیچ حرکتی نمی
کند. او که
با سکوت تبسم خشمگین تر می شود، با انگشت اشاره اش به پیشانی او می
کوبد و
با حرص می گوید: این فکرو از سرت بیرون کن که بذارم از چنگم در اری تو
جات
اینجاست..اینو تو کله ات فرو کن ! او چه می گوید؟ امکان ندارد جایش در این لجنزار کثیف باشد. ناگهان خشم
تمام
وجودش را می گیرد، به دست سیاوش می کوبد و همانطور که فاصله می گیرد، با
صدای بلند می گوید: دست از سرم بردار عوضی…چی از جونم می خوایی؟
من
دیگه به پول احتیاج ندارم که بخوام تو و آدم های اطرافت رو تحمل کنم …. سیاوش که انتظار این خشم و عصبانیت…