روشنایی مثل آیدین | shazde koochool

نام_رمان: #روشنایی_مثل_آیدین

نویسنده:shazde_koochool#

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان روشنایی مثل آیدین :

دختری که با تمام از دست رفته هایش شروع به سازش می کند…پایان خوش.

قسمتی از متن رمان روشنایی مثل آیدین :

ماژیک اسنومن را محکم روی کاغذ گراف فشار دادم که دستی روی دستم آمد.

به دست بزرگش خیره شدم.

نسبت به دست من تیره رنگ بودم.
لب هایش را به گوشم نزدیک کرد و گفت : چرا عصبی هستی؟
خودم را کمی کنار کشیدم و او ماتش برد به حرکتم.
– هیچی…مشکلی نیست.
– کامال معلومه که مشکلی نیست.
سمت دیگر آشپزخانه رفت و لیوانی چای برای خودش ریخت.
– چرا محل نمیذاری

– من که معمولیم.
– نه…مثه چند هفته آخر نیستی….چند هفته ای که مهربون تر بودی.
– فکر نمی کنی زیادی محقی؟

– دنیا من دوست دارم.
– هی این جمله رو تکرار می کنی که چی بشه؟
– که بفهمی دوست دارم.
– من همیشه می دونستم دوستم داری…همیشه…مگه میشه منی رو که محرم اسرارت بودم دوست نداشته باشی؟
– چی شده؟
– چی شده؟….بعد از پنج ماه می پرسی که چی شده؟

– باز گذشته رو شخم نزن.
– میشه؟…اگه میشد حتما این کارو می کردم.
– دنیا ما خوب شده بودیم با هم.

– آره عالی بودیم…خیلی عالی.
تمسخر حرفم اذیتش کرد.
– من نمی دونم چت شده.
– من خوبم فقط سر به سرم نذار.
– نذارم که بشی یکی مثل رکسانا؟
– مگه رکسانا چشه؟

داری کینه ای میشی دنیا.
– مثه اینکه شرایطمونو یادت رفته….من اومدم اینجا که بتونم از دستت راحت باشم.
– خیال ورت داشته.
– میثاق اذیتم نکن.

– بودن من اذیتت می کنه؟….آره دنیا؟….تو که جونت واسه من در می رفت.
– شاید بزرگترین اشتبام همین بود….اینکه بی قید و شرط قبولت داشتم.
پوزخند زد و دست میان موهایش فرستاد.
دیورز وقتی در خواب بود دستم را آرام میان موهایش فرستاده بودم..