رویای خیس چشمات | الناز محمدی

نام_رمان#رویای_خیس_چشمات

نویسنده:#الناز_محمدی

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان رویای خیس چشمات :

دانلود رمان رویای خیس چشمات :میان تاریک وروشن ذهنم رنگ روشن چشمانت یک اقاقی بود…اقاقی که راهم راروشن کرد..
شاید هنوز دلخورم از له شدن زیر نگاه خیست…
اما مگر میشود رویای خیس چشمانت رابه دست کابوس فراموشی سپرد…
بازبه سویت پرکشیدم که بدانی همه آرزویم چسبیدن به همان رویای خیس است..
برایم بمان…بمان..بمان ورهایم کن از این کوچه پردیوار..
سهم من وتو همان باغ سبز خیال خوشبختیمان است،نه باغ خزان زده فراموشی…پایان خوش.

 

قسمتی از متن رمان رویای خیس چشمات:

دو انگشت نوازشگر روی صورتش سر خورد. صدای همیشه آرام و نرم حماد
امشتس کمی گرفته بود. صتدایی که خواهرهایش می خواستتند از آن یک هنر
بسازند. می توانست یک حنجره طلایی باشد و قلس ها را با حس بم اما لطیف
صدایش تا او ببرد و فقط وقتی پدر گفت نه اصراری انکرد

حا لا آن صدا امشس سکوت کوچه را با نعره پاره کرد. آن قدر که انگار تارهای صوتی
ا زخم خورد و این خش را در صدای او و قلس رها کشید. چه کرد با خانواده!ا

رها! منو نگاه کن

سرش را بیشتر به شیشه چسباند و ناخن هایش را بیشتر در گوشت دست هافرو کرد

با توام رها

سکوت دنباله دار را بالاخره با صدایی شکسته قیچی کرد

به چی نگاه کنم؟ به زخمای صورت تو که انگار به تن من خورده

حماد خم شد. چانه ا را گرفت و صورت او را به سمت خود کشید.

نگام کن دلم آروم شه…

از پشت مردمک مه گرفته و سوزناکش به او نگاه کرد. باز ا شک با دیدن چهره
اای که در کا سب*و* ش هم فکر نمی کرد ببیند، شره کرد. حماد با دستمال زیر
پلک او کشید…