سراغاز یک فرجام |نورا ادیب

نام رمان:#سراغاز_یک_فرجام

نویسنده: #نورا_ادیب
ژانر:#عاشقانه #اجتماعی

خلاصه رمان سراغاز یک فرجام:

طناز، زنی ۲۹ ساله که در گذشتش سختی‌های زیادی کشیده و الان بعد از هفت سال بالاخره

به آرامش نسبی رسیده و با خواهرش و دوتا پسرهای هفت و نه سالش زندگی می‌کنه. اما هیچ‌کس

نمی‌دونه که این آرامش، آرامش قبل از طوفانه. طوفانی که قراره زندگی طناز رو زیرورو کنه‌ و طوفان

گاهی هم می‌تونه شخص باشه. طوفانی به اسم

قسمتی از رمان سراغاز یک فرجام:

نگاهی به اطراف انداختم. جز تاریکی چیزی ندیدم. داد زدم؛ اما کسی نبود. تنها بودم. تنهایِ تنها!
ترسیدم. یهو سردم شد. می‌لرزیدم. خودم رو بغـ*ـل کردم که…
دیدمش. توی تاریکی، چشمای لعنتیش برق می‌زد. نزدیک شد. خشکم زده بود. هنوز داشت بهم نزدیک

می‌شد. تکونی خوردم و عقب رفتم. ایستاد و من هنوز مات و مبهوت عقب می‌رفتم تا…
چشمام باز شد. روی تخت سیخ نشستم. به اطراف نگاه کردم. تاریک بود. آب دهنم رو قورت دادم،آباژور

رو روشن کردم و مجددا به اطراف نگاه کردم. خبری نبود. نفس راحتی کشیدم. گلوم خشک شده بود. آب

دهنم رو تندتند قورت دادم. به این نتیجه رسیدم که خواب بود؛ اما نه…کابوس بود! با حضور اون، قطعا کابوس بود. به ساعت روی عسلی زل زدم. ساعت چهار صبح بود. می‌دونستم

که دیگه خوابم نمی‌بره. کتابی که دیشب داشتم می‌خوندم رو برداشتم و شروع به خوندن کردم.