سرکوب | آی بانو

نام رمان:#سرکوب

نویسنده: آی بانو

ژانر:#عاشقانه #تراژدی #اجتماعی

خلاصه سرکوب :

دانلود رمان سرکوب؛ دختری از جنس بهار و لطافت بارون، دختری در آستای پاییز زندگی بهاری خود و طلوع خورشیدی دوباره.
طراحی که درد کشیدن و مقاوم بودن رو خوب طرح میزنه.پایان خوش

 قسمتی از متن رمان سرکوب :

دانلود رمان سرکوب؛ به رزای مشکی توی دستم نگاه کردم، رزای که به حرمت داغی که روی قلبم گذاشته شده بود رو سیاه

شده بودن! رزایی که به سیاهی بخت خودم بود! با دیدن جمعیت انبوهی که دور مزارش جمع شده بودن

قطره اشکی اروم روی گونه ی یخ زده ام غلتید! دسته ی چوبیمو زیربغلم زدمو سعی کردم بدون اینکه

بلغزم به سمت جمعیت برم!صدای هق هق مادرش اتیش به دلم زد

– ارشیای منننن! پسر خوشگلممممم! نذاریدش اونجا!بچه ام تنها دلش میگیرههه! منم باهاش خاک

کنییید! خــــدایااا!

دستهی چوبیم مثل چونه ام لرزید ومحکم به زمین خوردم وآه ازنهاد دست و پای شکسته ی من در

اورد! بغضی که تااون لحظه کنترل کرده بودم ترکید! با دیدن خاک هایی که داخل قبر میریختن دستمو به

تنه ی درخت کنارم گرفتم و بلند شدم! با هر بیل خاکی که روی تن ارشیا ریخته میشد انگار خون من

کشیده میشد و قلبم بود که تیر میکشید!یه قدم برداشتمو هق زدم!” باران من نباید چشماش بارونی

باشه،نبینم چشمای بارونیتو بارانم!”

اینبار نه تنها چوب دستیم بلکه تمام وجودم لرزید و با شدت بیشتری به زمین خوردم! اینبار دیگه دردی

احساس نکردم!با هق هق به زمین چنگ زدمو خودمو جلو کشیدم و با صدای گرفته ای

گفتم:نریز، توروخدا نریز!

ولی انقدر صدام گرفته و اروم بود که خودمم نشنیدم!به تنه ی درخت چنگ زدمو بلندشدم!چشمام تار

میدید!نزدیک که شدم با دیدن تن پیچیده شده ش تو اون پارچه ی سفیدرنگ وخاک هایی که تنش رو

میپوشوند جیغ زدم:

– نریز!توروخدا نزیز! ارشیای منو نکشید!اون زنده ست! تورو به خدا نکنید!

کنار قبرش نشستم و به تن سفید پوشش زل زدم...