سفر به دیار عشق | arameeshgh20

نام_رمان: #سفر_به_دیار_عشق

نویسنده:arameeshgh20

ژانر:#عاشقانه #غمگین 

خلاصه رمان سفر به دیار عشق :

چهار ساله همه ازش متنفرن… پدر، مادر، برادر، حتی همه ی فامیل با نگاه های پر از نفرت دلش رو بدرد میارن… فقط و فقط به جرم بی گناهی، بی گناهی که تو دادگاه همه گناهکاره… تا اینکه بالاخره بعد از چهار سال غریبه ای رو میبینه که از هر آشنایی براش آشناتره یا شاید هم آشنایی که از هر غریبه ای براش غریبه تره… خودش هم نمیدونه ولی این میشه نقطه ی آغاز دوباره ای برای ……

پایان خوش.

قسمتی از متن رمان سفر به دیار عشق :

تا رسیدن به داخل شهر هیچی نمیگم.. سروش هم چیزی نمیگه فقط گهگاهی مشکوک نگام میکنه… نمیتونم حرف نگاش رو بخونم… انگار تو یه دنیای دیگه سیر میکنه… زیادی متفکر به نظر میرسه… آهی میکشم و با انگشتام بازی میکنم… سعی میکنم به چیزی فکر نکنم ولی رفتارای عجیب غریب سروش برام جای سواله و بدجور فکرم رو به خودش مشغول کرده.

با مهربونی خاصی میگه: پیاده شو-چی؟لبخندی میزنه و میگه: باز حواست کجا بود خانم کوچولو.. میگم پیاده شودلم از این همه مهربونیش یه جوری میشه نگاهی به اطراف میندازم… نزدیک یه هتل ماشینش رو پارک کردهمیخواد از ماشین پیاده شه که یاد مهران میفتم سریع میگم: اما من که به مهران خبر ندادم به طرف من برمیگرده و با اخم میگه: اگه لازم بود خودم خبرش میکردم..

زودتر پیاده شو.. دیروقته با ناراحتی میگم: سروش سروش: حرف نباشه ترنم… پیاده میشی یا مثله همیشه وارد عمل بشمبا اخم میگم: دوباره شروع کردی؟میخنده و با شیطنت میگه: مگه چیزی رو تموم کرده بودم

-اذیت نکن سروش.. فقط یه لحظه بریم من با مهران صحبت کنم نمیخوام ناراحتش کنم

سروش: نترس اون پسره دلقکتر از این حرفاست که بخواد با بی خبر رفتن تو ناراحت بشه… پس بیخودی حرص اون سیب زمینی رو نزن-خیلی خودخواهیشونه ای بالا میندازه و شیطون میگه: میبینم که دوباره بنده رو به القابهای دوست داشتنی مستفیض کردی-معنی این کارا چیه سروش؟… چرا اینقدر بهم زور میگی؟..