سیاوش | نرگس عینی

نام_رمان#سیاوش

نویسنده:#نرگس_عینی

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان سیاوش :

درباره ی پسری به اسم سیاوشه که عاشق دختر خاله اش پریوشه ولی پریوش از عشق به سیاوش میترسه.تا اینکه بالاخره پریوش عاشق سیاوش میشه اما سیاوش به بیماری سرطان مبتلا میشه و میخواد که همه قول و قرارا رو بهم بزنه اما…

 قسمتی از متن رمان سیاوش :

ترانه متفکرانه پرسید : نیما خیلی دوست دارم اقای صالحی رو ببینم ، واسم جالب شد ، ولی به گفته
خودت واکنشش به تمام کتاب ها همینه ، ولی کتاب مهشید نسخه زیادی ازش چاپ نشده ، مگر این
که خیلی پیگیر باشه کسی تا این کتاب رو تهیه کنه ، اقای صالحی چرا باید همچین پیگیری داشته
باشه واسه کتاب؟!
دستمو لای موهام گذاشتم و گفتم : نمیدونم ، ولی بزودی مشخص میشه قراره هرروز بریم پیشش سر
بزنیم با فرهاد کتاب رو بخونیم . صدای قشنگی هم داره گوینده رادیو .
ترانه : چه خوب ، اگر شد منم یه روز باتون میام .
-اگر شد حتما .
-ترانه داره تاریک میشه ، بریم برسونمت خونه و منم برگردم .
ترانه : بریم .
همراه با ترانه سوار ماشین شدیم و بین راه موزیک گوش دادیم و زیاد حرف نزدیم . ترانه رو رسوندم
خونه و بعد از خداحافظی رفت .
منم رفتم سمت خونه ، بین راه بودم که یه دختر خانم دستشو تکون میداد و خیلی سراسیمه بود
زدم رو ترمز و اومد طرف ماشین

-آقا،آقا میشه منو تا یه جایی برسونید؟!
-بیا سوار شو .
در رو باز کرد و عقب نشست ..
-فقط برید خواهش میکنم فقط گاز بدید .
منم پام رو گذاشتم رو گاز و با سرعت ماشین رو روندم .
-کجا برم؟! چه افتاقی افتاده؟!

دختر : منو برسون به این ادرس .
کاغذ رو ازش گرفتم ، قیافش خیلی ژولیده و بهم ریخته بود ولی ته چهره معصومی داشت ، به نظر
میرسید کسی میخواسته ازش سو استفاده کنه .
طبق ادرس پیش رفتم و رسوندمش خونه ، یه خونه بزرگ اپارتمانی توی وسط شهر.
دختر : هرچقدر کرایتون باشه بگید تقدیم میکنم،در حقه من برادری کردید نمیدونم چجوری جبران
کنم ، جون من رو نجات دادید .