شبیه یک مرداب| ساحل زندی

نام_رمان: #شبیه_یک_مرداب

نویسنده:ساحل_زندی

ژانر:#عاشقانه #هیجانی #رازالود

خلاصه رمان شبیه یک مرداب:

بی شک،همه با جمله برای بهترین برنامه ریزی کن و برای بدترین آماده باش آشنایی دارن.
تارا گریفین،دختر نوزده سال اهل کارولینا،با کلی رویاهای دور و دراز و یه عشق تموم نشده و دنیایی از مشکلات مالی که سر راهشه،تصمیم میگیره برای ادامه تحصیلاتش به کانادا بره اما هیچوقت اوضاع طوری پیش نمیره که برنامه ریزی کرده بود…

 قسمتی از متن رمان شبیه یک مرداب:

میشد.مرد سیاه پوست زیرلب بد و بیراهی گفت و بعد بدون مکث اضافی به
نوچه اش گفت :بریم و با هم سمت در پشتی دویدن.
همین؟همه ی دزد و پلیس بازیاش ون برای این بود که یقه لباس یه نفرو پاره
کنن و بعدم برن!؟
از دیوار فاصلهگرفتم و به در و دیوار نگاهکردم و با مسنرگی پرسیدم:
-دوربین منف

ی؟
یقه پاره شدشروکمی روی شونه هاش صافکرد و همونطور ک مشغول اون
بود جواب داد:
خونش و میگه ساکت با شم وگرنه سگاش میان منومینورن!یهو سروکله توبی معنی؟برادرت بیش ترازدو س اعت منومعطل کرده و بعدش منو اورده توحرفای بی معنی میزنی بلوبری!
پیدامیشه واون میذارهمیره،تودرموردم هرجورکه دوست داری فکرمیکنی و
بهم میگی یه مس افرخونه عمومی و یهو س ه نفر میان رو س رت اس لحه
میکشن!اخرشم بدون اینکه هیچ کار خاصی انجام بدن میرن.میشهمعنی همه
اینا رو بهم بگ

از جاش پاشد و راه افتاد سمت در و بی اعتنا به سوال بلند باالی من گفت:
منالفتی نکردمو پشت سرشراه افتادم.یه حسی بهم میگفت از همون روزیبه جیسن قول دادم تنها نمیری،زیاد حرفنزن و راه بیوفت.
که خونه رو از این ش نص مرموز اجاره کردم زندگیم دیگه عادی ننواهد
بود.ماشینش دقیقا شبیهماشین جیسن اما سفید رنگ بود.انگار همه چیزشون
رو با هم ست میکنن غیراز نحوه لباس پو شیدن شون رو!چون جیکوب خیلی
اتوک شیده ترورسمی تراز جی سن بود.اینواز تمیزی و بوی فوق العاده ای که
توی ماشین میومد هم میشد تشنیصداد!یه جورایی بیش از حد مرتب و این
چیزا بود،حتی اتاق کارش توی شرکت هم همینطور بود