شب های مهتاب| Azam Bagheri

نام رمان: #شب_های_مهتاب

نویسنده: #Azam Bagheri
ژانر: #عاشقانه 

خلاصه رمان شب های مهتاب:

قصه‌ی دختری‌ به نام مهتاب است که در شیراز زندگی می‌کند و با قبولی در دانشگاه تهران،رابـــطه‌اش با نامزدش محسن به هم می‌خورد و از یکدیگر جدا می‌شوند.
هشت‌سال بعد، مهتاب با مسعود، رئیس شرکتی که در آنجا مشغول به کار شده قرار است ازدواج می‌کند؛اما ورود محسن به آن شرکت، زندگی هرسه آن‌ها را دستخوش تغییراتی می‌کند.

بخشی از رمان شب های مهتاب:

صداهای مختلف توی سرم می‌پیچید.
– تهران بیا… تهران بیا حرکته… مسافرای مشهد پنج‌دقیقه دیگه حرکته ها… رشت بیا… رشت…
داشتم از پشت شیشه به آدم‌های دوروبرم نگاه می‌کردم. خدا می‌دونه هرکس چه دردی تو

زندگیش داره؛ خوشحاله یا ناراحت.
خاطرات گذشته؛ مثل یه فیلم سینمایی جلوی چشمم اومد. خواستم از ذهنم دورش کنم؛

اما پشیمون شدم دلم خواست یه بار دیگه دوره‌اش کنم.

هشت سال قبل
مهتاب
داشتم با روزنامهی توی دستم بازی میکردم؛ راستش نمیدونستم به محسن چی باید بگم. بابام رو به سختی
راضی کرده بودم. یادم نمیره توی اون روزها چقدر جنگ اعصاب داشتیم. نمیدونم محسن چه عکسالعملی نشون
میده؛ ولی بالاخره که باید میفهمید. باهاش تو پاتوق قرار گذاشتم. فکرم درگیر بود. تصمیم گرفتم کمی پیادهروی
کنم؛ برای همین دیر رسیدم. قرارمون ساعت سه بود.

ولی من نزدیک به چهار به پارک آزادی (شیراز) رسیدم. وقتی
رسیدم، دیدم محسن نشسته روی صندلی و داره با ذوق به بچهها نگاه میکنه و میخنده. هیچکس به اندازه من
نمیدوست که محسن چقدر بچه دوست داره. همهش میگفت دوست دارم چهار-پنجتا بچه داشته باشم که وقتی
میام خونه از سروکولم بالا برن! برعکس من که با قانون فرزند کمتر زندگی بهتر موافق بودم….