شطرنج شکسته | silver sea horse

نام_رمان: #شطرنج_شکسته

نویسنده:silver_sea_horse#

ژانر:#عاشقانه #پلیسی #معمایی#هیجانی

خلاصه رمان شطرنج شکسته:

سرتیپ دوم سورنا فروزش، مسئولیت بزرگی رو به عهده گرفته. از بین بردن باند قاچاق مواد مخدر فردی به اسم گودرز…و توی این راه تنها نخواهد بود. مردانی از فرزندان ایران زمین، همه برای ایران گام خواهند برداشت.و از همه چیزشون می گذرن، جونشون رو توی این راه می گذارن.ولی در نهایت باید دید؛ کی پیروز میدانه؟!و بعد از اون، حضور یک مرد از جایی دور…! برای انتقام اومده. اومده که بسوزونه و خاکستر کنه…
این داستان شکل گرفته ازسه تا از رمان های قبلی منه.رمان مرد و کلت طلایی و دل من وسعت دریاست اگر بگذارند.یعنی شخصیت هاش رو از اوناگرفتم.این رمان پراز معما هست…

قسمتی از متن رمان شطرنج شکسته :

علی وقتی فهمیده بود کسعی شیشه ی ماشینش را خرد کرده است نفهمیده
بود به چه حالی دفتر وکالت را ترک کرد.بعد از این که سعرایدار سعاختمان
خرده شعیشعه ها را از داخل ماشعین جمع کرد و علی توانست کسانی را که
جمع شعده بودند راضی کند که به پلیس زنگ نزنند سوار ماشینش شد و به
طرف خا
رفت.صعدای زنگ تلفن در ماشعین پیچید.با بهت به صعدای زنگ گوش
داد.این صععدای زنگ موبایل خودش نبود.ماشععین را کناری پارک کرد و به
دنبال موبایل گشعت و وقتی زیر صعندلی پیدایش کرد مطمئن بود از طرف
کسعانی اسعت که او را تهدید کرده اند.بر روی صفحه ضربه زد و موبایل را
کنار گوشش برد.

– بلهش
– آقای جوکار…علی جوکارش
– بله…خودم هستم.

– می خوام به حرفام با دقت گوش بدی.هیچ عکس العمل نابه جایی هم از
خودت نشون نده.این خط یه خط ماهواره ایه پس کسی نمی تو
بفهمه که ما باهات تماس گرفتیم.
-پس…
– آقای جوکار…من سعرتیپ دوم فروزش هسعتم.باهام توی اداره صعحبت
کردی.ما می دونیم رو تهدیدت کردن تا وکالت گودرز سععلیم رو به عهده
بگیری.
– امروز که ماشینم…