شقایق |دل آرا دشت بهشت

نام رمان:#شقایق

نویسنده: #دل_آرا_دشت_بهشت
ژانر:#عاشقانه #اجتماعی

خلاصه رمان شقایق:

داستان درباره ی دختری  ۱۷ ساله به اسم  شقایق هستش ,دختری که از روی ترحم واحساسات بچگانه ش عاشق دبیر ریاضیش میشه اما عشقش تو مدت کوتاهی عمیق میشه وبرای نجات ایلیا(دبیر ریاضیش)از آرزوهاش و حتی خود ایلیا میگذره…..

قسمتی از رمان شقایق:

بچه ها همه پشت پنجره رو به حیاط جمع شده بودن و من طبق معمول داشتم شقیقه هام رو می مالیدم، بس که این مردک علوی دبیر شیمی فک زد مخم سوت کشید. یهو صدای جیغ همه شون بلند شد:

– وای چه خوش تیپه، چه جیگریه، چه تیکه ایه!!

کار سختی نیست که بفهمی دارن در مورد چی حرف می زنن. ریحانه با هیجان جیغ کشید:

– خدا کنه دبیر جایگزین خانوم اَمانی باشه.

همه بچه ها با هم گفتن:

– الهی آمین!

گاهی اوقات این قدر از بعضی حرکات دخترها لجم می گیره که حد نداره. باز جیغشون هوا رفت؛ اِی درد، مغزم رو خوردین!

زهره به سمتم برگشت:

– بیا شقایق، اگه ببینیش!

قیافه ام رو ترش کردم:

– بیخودی نقشه نکشین. مرد مجرد تو مدرسه نمی یاد، اگر هم بیاد از اوناییه که از دیدن قیافه اش باید کفاره داد.

الهه با عشوه گفت:

– نگو تو رو به خدا، این به این ماهی.

لب و لوچه ام رو کج کردم:

– پس حتما متاهله.

بین حرفامون صدای زنگ کلاس اومد، ریحانه در حالی که دست هاش رو به هم می مالید و از پنجره فاصله می گرفت گفت: