طلسم عشق|الهه یخی

نام رمان:#طلسم_عشق(جلد دوم رمان بازمانده ای از طبیعت)

نویسنده: #الهه_یخی
ژانر:#عاشقانه #تخیلی #معمایی

خلاصه رمان طلسم عشق:

گاهی اوقات لازمه زمان باهات بازی کنه، جوری که نتونی ازش فرار کنی؛ ولی بتونی به دنبال راه مقابله باهاش بگردی.
حالا ملوری درگیر بازی زمان شده؛ بازی با چاشنی عشق. اما ملوری کیه؟! پس تیارانا کجا رفته؟!اصلاً چرا باید ملوری باشه؟ چرا شخص دیگه‌ای نباشه؟ چرا…
تیارانا تو جشن تولدش توسط جادوگری طلسم میشه و وقتی که به جای امنی می‌رسه می‌فهمه.همه‌چیز تغییر کرده و اون‌طوری نیست که باید باشه.
اون تبدیل شده به ملوری؛ ولی ملوری کیه؟

قسمتی از متن رمان طلسم عشق:

تیارانا:
از لی لی که مشغول درست کردن موهایم بود پرسیدم:
-لی لی تو کارل رو ندیدی؟
از آینه به صورتم نگاه کرد و لبخند شیرینی زد:
– ایشون مشغول نظارت بر کار های مهمونی هستن.
-به نظرت کادوی تولدش به من چیه؟
تاج ظریفم را روی سرم گذاشت و موهای فر شده‌ام را روی شانه‌هام ریخت و گفت:
-نمی دونم ملکه‌ی من. عالیجناب حتما بهترین هدیه رو براتون در نظر گرفتن.
امروز تولدم بود و کارل مدت ها پیش بهم قول داد تا امروز غافل گیرم کند

. سربازی وارد اتاقم شد و سرش را تا کمر به نشانه ی احترام برایم خم کرد

. چقدر از این احترام گذاشتن ها متنفر بودم. نفسم را کلافه بیرون داده و گفتم:
– راحت باش، حرفت رو برن.
-ملکه، عالیجناب اجازه ی ورود می خوان.
از اینکه کارل آمده بود، شوق و ذوق فراوانی در وجودم سرازیر شد

چون کارم ناگهانی بود و آمادگی نداشت، دستش از دو طرف باز مانده بود. به خودش که آمد کم کم دستانش را دورم حلقه کرد و گفت:
-چند بار بهت بگم این رفتار ها شایسته ی یک ملکه نیست؟
لب برچیدم و گفتم:
-خیلی بی رحمی. الان دو روزه که ندیدمت، بعد تو میگی این رفتار ها شایسته ی من نیست؟
حلقه ی دستانش را دورم تنگ و تنگ تر کرد، تا جایی که حس می کردم هر آن ممکن است از این این همه نزدیکی نفسم بند بیاید.